پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٢٩١ - شرح مفردات
چشمش پرده افكنده!
١٢- آيا آنها در قرآن تدبّر نمىكنند؟ يا بر دلهايشان قفل نهاده شده است؟
١٣- چشمهاى ظاهرى نابينا نمىشود، بلكه دلهايى كه در سينهها جاى دارد بينايى و بصيرت را از دست مىدهد.
١٤- آنها دلها (عقلها) يى دارند كه با آن نمىفهمند، و چشمانى دارند كه با آن نمىبينند، و گوشهايى كه با آن نمىشنوند، آنها همچون چار پايانند بلكه گمراهتر، آنها همان غافلانند.
شرح مفردات:
قبل از هر چيز بايد واژههاى مختلف و ظريفى را كه در آيات فوق، در مورد موانع شناخت و محروم شدن انسان از معرفت به كار رفته، مورد بررسى قرار دهيم، چرا كه هركدام از آنها اشاره به مرحلهاى از انحراف فكر انسان و محروميت او از شناخت است، از مراحل ضعيفتر شروع مىشود و به مراحل سخت و خطرناك مىرسد، آنچنانكه به كلى حسّ تشخيص از او گرفته مىشود، بلكه چهره حقيقت واژگونه در نظرش مجسم مىشود، ديو را فرشته مىبيند، زشتىها را زيبايى، و باطل را به صورت حق.
* «زَيْغ» به طورى كه بسيارى از ارباب لغت گفتهاند، به معناى «انحراف»، يا «انحراف از حق و راستى» است، و لذا در قرآن مىخوانيم: «رَبَّنا لا تُزغْ قُلُوبَنا؛ پروردگارا! دلهاى ما را از ايمان و حق، منحرف مفرما». [١]
* «رانَ» از ماده «رَيْن» (بر وزن عَين) به معناى زنگارى است كه روى اشياى قيمتى مىنشيند، اين سخن را «راغب» در «مفردات» آورده، و بعضى ديگر از اهل لغت گفتهاند: «قشر قرمز رنگى است كه بر اثر رسوبات هوا، روى بعضى از فلزات مانند آهن ظاهر مىشود» كه ما در فارسى آن را «زنگ» يا «زنگار» مىگوييم و معمولًا نشانه پوسيدن و ضايع شدن، و سبب از بين رفتن شفافيت و
[١]. آلعمران، آيه ٨.