پيام قرآن - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٠١ - * نفوذ تدريجى آفات معرفت
را نيز از اين دو راه پيدا مىكند، و با از كار افتادن اين دو وسيله بزرگ، راههاى هدايت و نجات به روى آنان كاملًا بسته مىشود، و اين چيزى است كه خودشان خواستهاند، و آتشى است كه خود افروختهاند، و هرگز مستلزم جبر نيست آنچنانكه بعضى از بىخبران پنداشتهاند.
همين معنا در مورد «طبع» در بعضى از آيات قرآن آمده است آنجا كه مىفرمايد: «اوْلئِكَ الذَّيِنَ طَبَعَ اللَّهُ عَلَىَ قُلُوبِهِمْ وَ سَمْعِهِمْ وَ ابْصارِهِمْ؛ آنها كسانى هستند كه خداوند بر «قلب» و «گوش» و «چشمانشان» مهر نهاده و غافلان واقعى آنهايند» (نحل/ ١٠٨).
آيات قبل از آن نيز نشان مىدهد كه درباره همه كفار نيست، بلكه براى كسانى است كه سينه خود را براى پذيرش كفر گشودهاند و با تمام توان به استقبال آن رفته اند: «ولكِن مَنْ شَرَحَ بِالْكُفْرِ صَدْراً ...» (نحل/ ١٠٦)
در دوازدهمين آيه سخن از قفلهايى است كه بر دلها نهاده مىشود قفلهايى كه گاه تأثير آن از مهرها بيشتر است [١] مىفرمايد: «آيا آنها در قرآن تدبر نمىكنند، يا اينكه بر دلهايشان قفلها است»؟ يعنى آيات قرآن آنچنان است كه اگر كمترين روزنهاى از قلب و عقل انسان باز باشد در آن نفوذ مىكند، منطق قرآن، بيان جذاب و شيرين قرآن، تحليلهاى عميق و دقيق قرآن و آن نور و روشنايى مخصوص قرآن، هر دلى را كه آمادگى داشته باشد تحت تأثير و سيطره خود قرار مىدهد، و آنها كه مىشنوند و تكان نمىخورند كمترين آمادگى براى پذيرش حق ندارند.
«اقفال» جمع «قُفل» در اصل از ماده «قُفول» به معناى بازگشت كردن است و از آنجا كه وقتى در را ببندند و بر آن قفل زنند هركس بيايد از آنجا باز مىگردد اين واژه به قفل معمولى اطلاق شده است.
تعبير به «اقفال» به صورت «صيغه جمع» شايد اشاره به اين باشد كه تنها يك قفل بر دل نمىخورد، گاهى چندين قفل پى در پى بر آن مىخورد كه اگر يكى
[١]. فخر رازى نيز در تفسير خود به اين نكته اشاره كرده (ج ٢٨، ص ٦٦).