قاعده لاضرر، ترجمه القواعد الفقهية - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٨ - مسائل اصولى
و طبع انسان ابا ندارد از اينكه همه را علم واحدى بداند؛ ثالثاً اين مسائل اثر مشتركى دارند و آن اينكه قدرت كشف احكام شرعى از مدارك آن را به فقيه مىدهد؛ و اشتراك آنها در اين اثر نيز قابل انكار نيست. علاوه بر اينها، بين اين مسائل و ساير علومى كه در فقه به آن نياز است، مانند: رجال، حديث، لغت و ...، فرق واضح وجود دارد، به نحوى كه اگر بعضى از اين مسائل را به ما ارائه دهند، شك نمىكنيم كه از مسائل اصول است و ربطى به ساير مباحث ندارد.
بنابراين اين امور كه عبارت شدند از: ارتباطى كه بين اين مسائل يافت مىشود؛ و اثر خاصى كه در آن اثر با يكديگر متحدند؛ و تمايز شان از مسائل ساير علوم، حاكى از آن است كه نوعى وحدت بين اين مسائل وجود دارد، كه به گونه هاى مختلفى خود را نشان مىدهد؛ پر واضح است كه جمع كردن بين اين مسائل به اين نحو و قرار دادن آن به عنوان يك علم واحد- همانگونه كه گروهى از محققين اين كار را كرده و ديگران نيز آن را تأييد نمودهاند- به صورت اتفاقى و بى جهت نبوده، بلكه ربط واقعى بين اين مسائل منجر به اين امر شده است.
لذا نمىتوانيم بگوييم بعضى از اين ابحاث از مسائل اصولى نيست و آن را بحث جنبى تلقى كنيم همانگونه كه بسيارى چنين كردهاند؛ حتى محقّق قمى قدس سره اكثر اين مباحث را خارج از علم اصول