قاعده لاضرر، ترجمه القواعد الفقهية - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٩ - مسائل اصولى
مىداند و مىگويد جزو مبادى علم اصول است، به اين دليل كه اين بحثها بحث از عوارض ادلّه اربعه نيست، بلكه بحث از خود ادلّه است.
و كاش مىدانستيم اگر همه مباحث الفاظ، و تمامى مباحث ادلّه اجتهاديه، و هم چنين اصول عمليّه از علم اصول خارج باشند، پس علم به اين مهمى كه صداى آن هميشه به گوش رسيده و كتابها را پر كرده، چه علمى است؟ آيا علم اصول فقط بحث از تعارض دو دليل است؟! چه انگيزهاى وجود دارد كه اين مسائل مهم را از علم اصول خارج كنيم؟
قول ضعيف ديگر، قول كسى است كه تمامى مباحث الفاظ را جزو مبادى علم اصول مىداند، با اينكه تقريباً نيمى از مسائل علم اصول را شامل شده، و از جهت هدفى كه به آن توجّه دارند، هيچ فرقى بين اين مباحث با ساير مباحثى كه در اين علم ديده مىشود، وجود ندارد.
نتيجه اينكه تصحيح تعريفهايى كه از علم اصول ارائه دادهاند آسانتر از جدا سازى بين مسائل اين علم است.
تعريف جامعى كه تمام آن مسائل و مسائل شبيه به آن را در برگيرد، و حكايت از وحدت آنها كند، اين است كه بگوييم: مسائل اصولى، قواعدى عمومى است كه فقيه در تشخيص وظايف كلّى مكلّفين به آنها نياز دارد.