ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٥٤ - دلالت آيه
آمدن پيامبران را حجت بدانيم و عقل را از اين منصب معزول داريم، بدو اشكال بر مىخوريم:
١- ما هنگامى مىتوانيم پيامبرى را راستگو بدانيم كه به توحيد و عدل خداوند پى برده باشيم. بنا بر اين هر گاه توحيد و عدل خداوند را ثابت نكرده باشيم، راهى بسوى معرفت پيامبر و راستگويى او نداريم.
٢- اگر فقط پيامبران وسيله اتمام حجت باشند و عقل را در اين راه، سهمى نباشد، هر پيامبرى نيز احتياج دارد كه پيامبرى ديگر، راستگويى او را تصديق كند.
كه بالآخره سر از تسلسل و بى نهايت بيرون مىآورد. و بطلان آن در جاى خود ثابت شده است.
بنا بر اين كسانى كه به اين آيه استدلال كردهاند كه: تكليف هنگامى صحيح است كه پيامبرى بيايد، از راه صواب بدور افتادهاند. زيرا عقل و حجيت آن را فراموش كردهاند.
(وَ كانَ اللَّهُ عَزِيزاً حَكِيماً): خداوند بر انتقام از عاصيان و كافران توانا و در دستورها و كارهاى خود حكيم است.