ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٥٢ - تفسير
(وَ قالَ لِفِتْيانِهِ اجْعَلُوا بِضاعَتَهُمْ فِي رِحالِهِمْ) قتادة گفته: يعنى بغلامانش كه آذوقه را پيمانه ميكردند دستور داد كالاهاى آنها را دربارهاشان بگذارند، و برخى گفتهاند:
به اعوان و معاونان خود اين دستور را داد كه آنچه بعنوان بهاى آذوقه همراه خود آوردهاند آنها را دربارهاشان بگذاريد، و كالايى كه همراه خود آورده بودند كفش و پوست بود، و قتاده گفته: پول بوده.
(لَعَلَّهُمْ يَعْرِفُونَها إِذَا انْقَلَبُوا إِلى أَهْلِهِمْ) شايد وقتى نزد كسان خود باز گشتند كالاى خود را بشناسند.
(لَعَلَّهُمْ يَرْجِعُونَ) شايد بار ديگر براى تهيه آذوقه بدينجا بازگردند. و سبب اينكار از طرف يوسف آن بود كه آنها بدانند وى اينكار را از روى اكرام بدانها انجام داده تا سبب شود دوباره بنزد او بيايند. و كلبى گفته: يوسف ترسيد كه شايد آنها ديگر پولى نداشته باشند كه بتوانند بار ديگر بمصر بيايند. و ديگرى گفته: يوسف ديد براى وى ننگ است كه از پدر و برادران خود قيمت آذوقه را بگيرد با احتياج و نيازى كه بدان داشتند، و از اينرو خواست تا از روى تفضل و كرم بوسيلهاى كه آنها نفهمند بهاى آذوقه را بآنها برگرداند. و قول ديگر آنست كه گفتهاند: يوسف اينكار را بدان جهت كرد كه ميدانست ديانت و امانت برادران سبب ميشود تا وقتى بكنعان رسيدند و آنها را دربارهاى خود ديدند براى پس دادن آن بمصر بازگردند و اطلاع نداشتند كه خود سلطان اينكار را كرده.
سؤال- اگر كسى بگويد: چرا يوسف با اينكه شدت اندوه و اضطراب پدر را در فراق خود ميدانست خود را ببرادران معرفى نكرد؟
جواب- يوسف مأذون نبود خود را بشناساند تا محنت و بلا درباره او و يعقوب به اتمام رسد. و حكمت و مصلحت خداى تعالى در اين بود كه بلا بر آنها سختتر گردد تا در نتيجه منزلت و مقام بيشترى پيدا كنند. و بعضى گفتهاند: اينكه يوسف خود را معرفى نكرد براى آن بود كه اگر يوسف را مىشناختند شايد ديگر باره بمصر نميآمدند و برادرشان را بمصر نميآوردند ولى صحيح همان وجه اول است.