ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٩٤ - تفسير
(لَوْ لا أَنْ تُفَنِّدُونِ) ابن عباس و مجاهد گفتهاند: يعنى اگر مرا بسفاهت منسوب نكنيد، و ابن اسحاق گفته: يعنى اگر رأيم را ضعيف ندانيد، و سعيد بن جبير و سدى و ضحاك گفتهاند: يعنى اگر دروغگويم نخوانيد، و همين معنا از ابن عباس نيز نقل شده و حسن و قتاده گفتهاند: يعنى اگر پيرم نناميد، يعنى اگر نگوئيد: او پيرى است كه خرف شده و در اثر كهولت عقلش را از دست داده.
(قالُوا تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِي ضَلالِكَ الْقَدِيمِ) يعنى از روى دلسوزى بدو گفتند: تو بهمان افراط سابق خود در محبت يوسف باقى هستى، و همان آرزوهاى بيجا را درباره او دارى كه پس از مرگ زنده شود و پيش تو آيد. و اين معنا از حسن و قتاده نقل شده، و مقاتل گفته يعنى در همان شقاوت دنيايى و ديرين خود درباره يوسف باقى هستى (كه با اندوه يوسف روز و شب خود را بگذرانى).
(فَلَمَّا أَنْ جاءَ الْبَشِيرُ) و چون بشير آمد كه بگفته ابن عباس همان يهوذا و يا مالك بن ذعر بود.
(أَلْقاهُ عَلى وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِيراً) پيراهن يوسف را بر صورت يعقوب انداخت و بينا گرديد، و ضحاك گفته: پس از نابينايى بينا شد، و پس از ضعف و ناتوانى توانا و نيرومند گرديد، و پس از پيرى جوانى بدو بازگشت، و به بشير (مژده رسان) گفت:
نميدانم چه پاداشى بتو بدهم- و سپس دربارهاش دعا كرده گفت-: خدا سختيهاى مرگ را بر تو آسان گرداند.
(قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ ما لا تَعْلَمُونَ) يعقوب بدانها گفت: مگر بشما نگفتم كه من ميدانم خداوند خواب يوسف را تعبير ميكند و سختيها را بوسيله صبر و بردبارى از پيمبران خود دور گرداند ولى شما اينها را نميدانستيد، و حسن گفته: