ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٧٥ - تفسير
لفظ مطلب زيادى را فهمانده و شامل معناى بسيارى است.
(قالَ كَبِيرُهُمْ) بزرگشان از نظر سنّ «روبين» كه در ضمن خاله زاده يوسف هم بود گفت ... و او همان كسى است كه جلوى برادران را از قتل يوسف گرفت و اين قول قتادة و سدى و ضحاك و كعب است، و مجاهد گفته: بزرگشان شمعون بود كه از نظر عقل و علم از آنها بزرگتر بود نه از نظر سن، ولى بخاطر همان علم و عقل رئيس آنان محسوب ميشد، و وهب و كلبى گفتهاند: بزرگشان يهوذا بود كه عاقلترين آنها بود.
و محمد بن اسحاق و همچنين على بن ابراهيم بن هاشم در تفسير خود: لاوى را بزرگشان دانستهاند، و بهر صورت او گفت:
(أَ لَمْ تَعْلَمُوا أَنَّ أَباكُمْ قَدْ أَخَذَ عَلَيْكُمْ مَوْثِقاً مِنَ اللَّهِ) آيا نميدانيد كه پدرتان از شما وثيقهاى از جانب خدا گرفته است، و منظورش همان وثيقهاى است كه يعقوب در وقت فرستادن ابن يامين از آنها گرفت و در آن وقت متذكرشان كرد.
(وَ مِنْ قَبْلُ ما فَرَّطْتُمْ فِي يُوسُفَ) و پيش از اين نيز درباره يوسف كوتاهى و تقصير كرديد و با پدرتان عهد كرديد كه او را سالم بنزد وى بازگردانيد ولى پيمان شكنى كرديد.
(فَلَنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ) من از اين سرزمين يعنى سر زمين مصر جدا نمىشوم و بيرون نميآيم.
(حَتَّى يَأْذَنَ لِي أَبِي) تا پدرم بمن اجازه دهد كه بمانم يا باز گردم.
(أَوْ يَحْكُمَ اللَّهُ لِي) يا خدا درباره من حكم كند كه برادرم را در اينجا بگذارم و بيايم. و بعضى گفتهاند: يعنى مرگم فرا رسد، و ابو مسلم گفته: يعنى عذرى براى من فراهم سازد كه بتوانم آن عذر را نزد پدر آورم.
و جبائى گفته: يعنى خدا وسيلهاى سازد كه بتوانم بوسيله شمشير و جنگ از بازداشت برادرم جلوگيرى كنم.
(وَ هُوَ خَيْرُ الْحاكِمِينَ) و او بهترين حاكمان است كه جز بحق حكم نكند. و گويند: وى بدانها گفت: من اينجا ميمانم و شما اين آذوقه را بار كنيد و ببريد و جريان را بدانها گزارش دهيد.