ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٧٣ - تفسير
بجاى مال سرقت شده ببردگى مىگرفتند بدين ترتيب يوسف را نزد خود نگاه داشت و همين معنى از ائمه بزرگوار ما : نيز روايت شده است.
سعيد بن جبير و قتاده و ابن زيد گفتهاند: يوسف بتى را از پدر مادرى خود دزديد و آن را شكسته در كوچه انداخت.
سفيان بن عيينة و مجاهد گفتهاند: مرغى را كه در خانه يعقوب بود و يا تخم آن مرغ را در پنهانى برداشت و بسائل داد.
(فَأَسَرَّها يُوسُفُ فِي نَفْسِهِ وَ لَمْ يُبْدِها لَهُمْ) يوسف اين حرف را در دل خود پنهان كرد، و به آنها اظهار نكرد و برويشان نياورد.
(قالَ أَنْتُمْ شَرٌّ مَكاناً) در دل گفت: شما در دزدى بدتريد كه برادرتان را از پدر دزديديد.
(وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ) و خدا بدانچه حكايت ميكنيد داناتر است كه آيا براستى برادر او دزدى كرده يا نه! يعنى شما از يوسف بدتريد زيرا او در داستان كمر بند تقصيرى نداشت و در موضوع صدقه دادن، بدون اذن پدر صدقه نميداد و مقصر نبود، اما شما هيچگونه عذرى در رفتارى كه با يوسف كرديد نداريد. و اين معنايى است كه زجاج براى اين جمله ذكر كرده است. و معناى ديگر آنست كه گفت كار شما بدتر است كه اقدام بظلم برادر و نافرمانى پدر كرديد و وضع شما پيش خدا بدتر از او است. يعنى اينمطلب را در دل گفت و سپس جمله(وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِما تَصِفُونَ) را بر زبان راند.
و حسن گفته است: آنها در اينموقع پيغمبر نبودند و پس از آن بنبوت رسيدند، ولى صحيح در نزد ما آن است كه آنها هيچ زمان پيغمبر نبودند نه قبل از اين جريان و نه بعد از آن زيرا بعقيده ما پيغمبر آن كسى است كه هيچگاه عمل قبيحى از او سر نزند و بلخى گفته: آنها در اين حرفى كه زدند دروغ گفتند و روى اينجهت نمىشود گفت كه آنها پيغمبر بودند و ممكن است اسباط (كه پيغمبر شدند) غير از آنها بودهاند يا از فرزندان ايشان بودهاند.
(قالُوا يا أَيُّهَا الْعَزِيزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَيْخاً كَبِيراً فَخُذْ أَحَدَنا مَكانَهُ) گفتند اى عزيز او را