ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ٢٧٢ - تفسير
شما بدتر است و خدا داناتر است بدانچه شرح ميدهيد (٧٧) گفتند: اى عزيز (مصر) همانا او پدرى دارد پير و سالخورده پس يكى از ماها را بجاى او نگاهدار كه ما تو را از نيكو كاران مىبينيم (٧٨) يوسف گفت: پناه بخدا كه ما نگاه داريم جز آن كس كه متاع خود را نزد او يافتهايم و گرنه ستمگر خواهيم بود (٧٩) و همين كه مأيوس شدند در خلوت ميان خود مشورت كردند بزرگشان گفت: مگر نميدانيد كه پدرتان از شما تعهدى خدايى گرفته (كه او را همراه خود ببريد) و پيش از اين نيز درباره يوسف كوتاهى كرديد من از اين سرزمين جدا نمىشوم تا پدرم بمن اجازه دهد يا خدا در باره من حكم كند و او بهترين حاكمان است (٨٠).
شرح لغات:
يأس: قطع اميد از چيزى. و استيئاس نيز بهمين معنى است.
نجىّ: نجوى كردن و راز گفتن جمعى با هم.
برح الرجل: يعنى از جاى خود دور شد. (و لن ابرح يعنى از اينجا دور نشوم).
تفسير:
(قالُوا إِنْ يَسْرِقْ فَقَدْ سَرَقَ أَخٌ لَهُ مِنْ قَبْلُ) برادران يوسف گفتند: اگر ابن يامين دزدى كرده برادر مادرى او نيز پيش از اين سرقت كرده بود و بنا بر اين دزدى كردن او چيز تازهاى نيست و در اينكار اقتداء ببرادرش كرده است و اختلاف است كه منظورشان از اين نسبتى كه بيوسف دادند چه بوده است؟
از ابن عباس و ضحاك و جبائى نقل شده كه گفتهاند: يوسف در كودكى پيش از آنكه مادرش از دنيا برود در تحت كفالت و سرپرستى عمهاش بسر مىبرد، و او يوسف را بسيار دوست ميداشت، و همين كه بزرگ شد يعقوب خواست تا يوسف را از عمهاش باز گيرد و بنزد خود ببرد، و آن زن بزرگترين فرزند اسحاق بود و كمر بند اسحاق كه ببزرگترين فرزندان او ميرسيد نزد آن زن بود، و بالآخره براى نگاهدارى يوسف فكرى بخاطرش رسيد و كمر بند مزبور را آورده بكمر يوسف بست و مدعى شد كه يوسف كمر بند مزبور را دزديده است، و چون قانون آنها اين بود كه شخص دزد را