ترجمه مجمع البیان فی تفسیر القرآن (مترجم- بیستونی، محمد) - الشيخ الطبرسي - الصفحة ١٥٢ - تفسير
رافضيان عقيده دارند كه امامان علم غيب دارند، و ترديدى نيست كه منظور او از رافضيان كسانى هستند كه معتقد بامامت ائمه دوازدهگانه هستند و ميگويند: آن ذوات مقدسه پس از رسول خدا- ٦- بهترين مردم هستند. زيرا رسم وى بر اين است كه در بسيارى از جاهاى كتاب خود بر شيعه طعن زند و چيزهاى قبيحى را بآنان نسبت دهد، با اينكه من يك نفر از علماى شيعه را سراغ ندارم كه بجز خداى تعالى كسى را عالم بغيب بداند، زيرا علم غيب مخصوص آن خدايى است كه بعلم ذاتى خود همه معلومات را ميداند، و اين از صفات قديم خداى سبحان است كه عالم بذات است و هيچيك از خلق او در اين علم با وى شريك نيست، و كسى كه چنين عقيدهاى داشته باشد از ملت اسلام خارج و بيرون است.
و اما آنچه از اخبار غيبية كه شيعه و سنى از امير المؤمنين ٧ نقل كردهاند مانند اينكه از آمدن صاحب زنج خبر داد با اين بيان كه فرمود:
«كأنى به يا احنف و قد سار بالجيش الذى ليس له غبار و لا لجب و لا قعقعة لجم و لا صهيل خيل يثيرون الارض بأقدامهم كانها اقدام النعام»
[١] و يا جملهاى كه درباره مروان فرمود:
«اما ان له إمرة كلعقة الكلب انفه، و هو ابو الاكبش الاربعة، و ستلقى الامة منه و من ولده يوماً احمر»
[٢]
[١]-« اى احنف- لقب يكى از اصحاب آن حضرت است- گويا من او را مىبينم كه با لشگرى خروج ميكند كه گرد و غبار و سر و صدا و هياهو و صداى لگام و آواز اسبان ندارند با گامهاى خود زمين را ميكوبند همانند گامهاى شتر مرغان ...» و اين جمله قسمتى است از خطبه ١٢٨ نهج البلاغه كه سيد رضى( ره) آن را نقل كرده و ابن ابى الحديد و ديگران آن را شرح كرده و داستان صاحب زنج را كه در سال ٢٥٥ در بصره خروج كرد بتفصيل ذكر نمودهاند كه هر كه خواهد بشروح نهج البلاغه و تاريخ مراجعه كند. و دنبال اين خطبه نيز يكى از حاضران از على ٧ ميپرسد كه گويا با اين خبرها از غيب خبر ميدهى؟ و حضرت پاسخ او را داده و معناى علم غيب را در آنجا بيان فرموده است.
[٢]- و او را امارت و حكومتى است( بسيار كوتاه) مانند اينكه سگ بينى خود را بليسد و او پدر چهار بزرگ و رئيس است، و بزودى است( اسلام) از او و فرزندانش روز سرخى( و بلاى سختى) را ديدار كنند» و اين جمله نيز قسمى از كلمات آن حضرت است كه سيد رضى( ره) در خطبه ٧٤ نهج البلاغه نقل كرده است.