آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢٨ - شب پرستان کوردل
گروه فرقان پيش از انقلاب نوشتههايي منتشر ميکردند، اما پس از انقلاب فعالتر شدند. شهيد مطهري از اين وضع ناراحت شده، احساس خطر کرد و در مقدمه کتاب علل گرايش به ماديگري نکاتي را در نقد عقايد باطل آنان نوشت. با نشر اين کتاب موجي به راه افتاد. چندي پس از توزيع اين نوشتار در ميان مردم، شخصي که مرتبط با گروه فرقان بود، طي تماس با يکي از شاگردان شهيد مطهري، تهديد کرد که اگر استاد بخواهد اين روش را ادامه دهد، بچههاي فرقان شدت به خرج خواهند داد و بعد هم اين گروهک اعلاميهاي منتشر کرد که در آن آمده بود هرکس مانع نشر افکار ما شود، بهگونه انقلابي پاسخ او را ميدهيم. چون شهيد مطهري از اين تهديد باخبر شد، بدون هيچگونه واهمه گفت: اگر بناست آدمي از اين دنيا برود، چه بهتر که در راه اصلاح عقايد و دفاع از اسلام باشد و من در اين راه هيچگونه ترديدي ندارم.[١]
گروه فرقان نخست به ترور شخصيت مطهري پرداختند و تهمتها و افتراهايي را مطرح کردند تا او را از چشم مردم بيندازند. آنان گفتند او آخوندي سودجو، فرصتطلب، متعصب و ناآگاه از علوم و اوضاع جهان است، و بدينگونه ميخواستند از علاقه مردم نسبت به آن متفکر بکاهند، زيرا مردم به افکار و آرمانهاي مطهري عشق ميورزيدند. بين جوانان و قشرهاي گوناگون چنين اشاعه ميدادند که اين سخنهاي مطهري و اين نوشتهها از خودش نيست؛ از ديگران ميگيرد و به نام خودش مطرح ميکند؛ استقلال در فکر و عمل ندارد؛ هر طرف باد بيايد، آن طرف ميرود؛ تنگ نظر است؛ نميتواند ترقي و پيشرفت ديگران را تحمل کند و از اين روي اگر روشنفکري بياناتي ايراد کند، يا به طرح انديشهاي بپردازد، مطهري بر او ميتازد. با اين تبليغات مسموم و کاذب ميخواستند شخصيت مطهري را خراب کنند. درست کار خوارج را تعقيب کردند. وقتي از يکي از اعضاي اين گروه پرسيده بودند چرا شهيد مطهري را هدف قرار داديد،
[١] ر.ك: خاطرات دکتر حسين غفاري، سرگذشتهاي ويژه، ج ١، ص ١٣٠ ـ ١٣١.