آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٧ - بيداري در برابر بدعت ها
البته مطهري با مشکلاتي نيز روبرو بود. برخي افراد که نيتشان نيز خير بود، چنان از جاذبههاي کاذب اين گروهها اثر پذيرفته بودند که نميخواستند باور کنند چنين تشکلها و افرادي در باتلاق گمراهي غوطه خوردهاند و امکان دارد جامعه را به ورطههاي هلاککننده بکشانند. من خود در مجلسي شاهد گفتوگوي شهيد مطهري با نزديکترين دوستانش بودم. البته اين راز سر به مهري است که نبايد از پرده برون افتد. استاد مطهري هر چه کوشيد به دوست خود ثابت کند که اين سران مجاهدين خلق گمراهاند؛ اسلام را به نابودي ميکشند و خطرناکاند، آن شخص بزرگوار لبخندي تمسخرآميز به شهيد مطهري ميزد و ميگفت: اين گونه سخن نگوييد؛ اينان مسلماناند؛ دارند در راه اسلام زحمت ميکشند؛ حافظ قرآن و اهل تهجدند. اما مطهري خون دل ميخورد. ميدانست اينان دارند ريشه اسلام را ميزنند. کمتر کسي بود که بتواند حرفش را درک، و باور کند که اين مسلماننمايان، مصداقي بارز از چهره نفاق و نمونهاي از نهروانيان هستند. او بود که پيشقدم شد اين فتنه را خنثا کند.
گروههايي که ايدئولوژي التقاطي داشتند، چند دسته بودند. يک دستهشان مجاهدين خلق بودند. برخي کساني بودند که حتي پيشينه تحصيلات حوزوي داشتند، ولي چون تحصيلاتشان عمقي نداشت و بهويژه در مسائل فلسفي و معرفتي تخصصي نداشتند، از افکار مارکسيستي اثر پذيرفته بودند. يکي از اينان که بااستعداد بود و بهترين نمرهها را در کلاس من ميگرفت، دچار همين کژروي شد. او مدتي در زندان بود و پس از انقلاب اسلامي به هلند گريخت. او طلبهاي درسخوانده بود و هوشي فوقالعاده داشت، اما گرفتار گونهاي بيماري خودکمبيني و حقارت روحي بود، که برخي شرايط محيطي اين مشکلات را برايش بهوجود آورده بود. با اينکه شهيد بزرگوار، آيتالله قدوسي بسيار کوشيد او را درست پرورش دهد و ما نيز به سهم خود براي پرورش او تلاش کرديم، مشکل درونياش باعث شد تحت تأثير آن گروهکها و شبکههاي الحاد