آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ١٨٤ - برکات کتاب
طبيعي خودش ادامه ميداد. اين روند براي فلسفه به منزله يک علم و مجموعهاي از افکار و انديشهها زيانبخش بود؛ زيرا وقتي برخورد صحيح و منطقي بين مکاتب و نظريات مختلف وجود نداشته باشد، فلسفه رشد کافي نخواهد يافت. بنابراين در شرق اسلامي به دليل نبود ارتباط با افکار حکماي غربي، يک حالت جمود ديده ميشد و فيلسوفان غربي نيز از افکار درخشان ملاصدرا و شاگردان و نشردهندگان انديشه وي محروم بودند. اما در قرن اخير به سبب رفت و آمد بسيار دانشجويان کشورهاي اسلامي به کشورهاي اروپايي، آشناييهايي غيرمستقيم، پراکنده و ناقص با مکاتب غربي پيدا شد. بهويژه پس از اينکه ماترياليسم ديالکتيک به منزله يک فلسفه علمي مطرح شد و شعار طرفداري از علوم و استفاده از کاوشهاي علمي را براي پيريزي فلسفه و تبيين مباني فلسفي بيان کرد، در کشورهاي اسلامي حامياني بهدست آورد.
اين روند، نيازي پايهاي را براي بحثهاي تطبيقي و تبيين موضع مستحکم و استوار فلسفه اسلامي در برابر ديگر مکاتب فلسفي پديد آورد تا جلوي اين توهم که روزگار حکمت اسلامي سپري شده و اکنون نوبت فلسفه جديد است گرفته شود. علامه طباطبايي و شهيد مطهري در پاسخ به اين ضرورت دست به کار شدند. ايشان ضمن تبيين فلسفه اسلامي و نقادي فلسفههاي وارداتي مفاهيم فلسفي را به گونهاي بيان کردند که قشرهاي گوناگون مردم با آن آشنا شوند، زيرا افکار غربي در ذهن توده مردم رسوخ يافته بود و مارکسيستها با عبارات ادبي زيبا و نثرهاي جذاب، خوراکهايي مسموم عرضه کرده بودند. اين کار بسيار سخت بود، زيرا مباحث فلسفه دشوار و ديرفهم است و تنها عدهاي خاص، ممتاز و نمونه ميتوانند از اين سفره حکيمانه استفاده کنند. اما چارهاي نبود؛ فلسفه بايد گسترش مييافت، تا مسائل فلسفي از چهارچوب و مدار اختصاصي و محافل ويژهاش خارج شود و در دسترس فرهنگيان، دانشجويان و تحصيلکردههاي جوان قرار گيرد و آنان نيز بتوانند مضامين آن را، با