آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٧٢ - پيشگام احياي حکمت اسلامي
نکته ديگر اينکه در اروپا پس از رنسانس، علوم تجربي کمکم رواج بيشتري يافت و باعث پيدايش اختراعات، فناوري و صنايعي شد که در زندگي انسانها تحولي چشمگير به وجود آورد و براي بهبود رفاه فردي و اجتماعي مؤثر بود. اين مسئله موجب شد که توجه دانشمندان به علوم طبيعي معطوف شود و چنين استنتاجي شکل گيرد که علوم فلسفي بهاصطلاح تجريدي و انتزاعي هستند و قابل تجربه و محکزني نميباشند. بنابراين در اثر گسترش علوم طبيعي، بسياري از آثار فيلسوفان سابق باطل شد. براي نمونه وقتي نظريه افلاک نهگانه - در فلکيات قديم مطرح بود که زمين مرکز عالم است و خورشيد به دور آن ميچرخد - باطل شد، افرادي فکر کردند ديگر آراي فلسفي هم به همين نحو و غيرقابل اعتماد است. اين عامل نيز از گرايش به فلسفه کاست.
در دوران اخير مکتبهاي مادي که مايههاي فلسفي محکم و استواري نداشتند و بيشتر در زمينههاي سياسي و اجتماعي کار ميکردند، براي آنکه حريف خود را خلع سلاح کنند و حريف در ميدان نبرد ايدئولوژيک دستخالي باشد، تبليغاتي به راه انداختند که اساساً فلسفه يک عامل رکود و بيتحرکي است و با تلاشهاي مبارزاتي و قيامهاي مردمي و جنبشهاي خودجوش مناسبتي ندارد و کساني که ميخواهند در عرصههاي سياسي و مبارزه با استکبار و استبداد گام بردارند بايد فلسفه را به کناري نهند.
متأسفانه اين تبليغات در قشر وسيعي از جامعه ما اثر گذاشت و حتي گويندگان و نويسندگان دلسوز و متعهدي که واقعاً ميخواستند براي اسلام و تقويت نهضت اسلامي کار کنند، ناآگاهانه در گفتهها و نوشتههاي خويش، گاه و بيگاه به فلسفه حمله کردند؛ ولي کساني در اين ميان بودند که چون صخرههاي استواري در برابر اين توفانها ايستادند و باور داشتند که فلسفه براي تبيين مباحث کلامي و اثبات بنيانهاي اعتقادي و دفاع از باورهاي ديني و الهي ضرورت دارد. با توجه به اين مشکلات بسيار، اهميت