آفتاب مطهر - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٢١ - تبيين مباني فکري انقلاب اسلامي
متحمل شد؛ کتابهايي که نوشت؛ افکاري که به بار آورد؛ مقالاتي که به نگارش درآورد و شاگرداني که پرورش داد توانستند مسير انقلاب را هموار، و آن را در برابر مکاتب انحرافي و ساير آفتها صيانت کنند.
جوّ فکري جامعه چگونه بود. در آن زمان گفته ميشد جهان به دو بخش امپرياليسم[١] و سوسياليسم[٢] تقسيم ميشود. جبهه امپرياليسمْ که آمريکا و کشورهاي اروپايي مروج آن بودند. از سوي ديگر چين، شوروي و اقمارشان رو در روي آنان در خط سوسياليسم قرار داشتند. دسته اول محافظهکار بودند و دلشان ميخواست وضع موجود باقي بماند، تا بتوانند ملتها را استثمار کنند، اما دسته دوم ميخواستند تحولي ايجاد کنند. آنان يک ايدئولوژي ـ به تصور خودشان ـ مبتني بر علمْ تدوين کرده بودند و تأکيد داشتند اگر کسي بخواهد انقلاب کند و جلوي ستمگران، متجاوزان و ابرقدرتها بايستد، تنها راهش پيروي از مکتب سوسياليسم است. اگر کشوري ميخواست انقلابي انجام دهد و عليه وضع موجود قيام کند، مانند بسياري از کشورهاي آفريقايي، آمريکاي مرکزي و جنوبي، بايد بهسوي شوروي و چين اقبال نشان ميداد و به اين ابرقدرتهاي شرقي تکيه ميکرد. و راه ديگري فراروي خود نميديد. يا بايد امپرياليسم و تبعيت از او را
[١] واژه امپرياليسم (Imperialism) در قرن بيستم ميلادي براي آن دسته از کشورهاي اروپايي به کار ميرفت که در طول سالهاي ١٨٨٠ تا ١٩٠٠ ميلادي تسلط خود را بر سرزمينهاي آسيايي و افريقايي گسترش دادند و امپراتوري به وجود آوردند و نيز بر گسترش سلطه ايالات متحده امريکا بر امريکاي لاتين و برخي بخشهاي آسياي جنوب شرقي و جنوبي اطلاق ميشد. اصولاً اين واژه هر نوع تسلط يک کشور بر کشور ديگر را اعم از سلطه سياسي، اقتصادي و فرهنگي دربرميگيرد (گلي زواره). [٢] تعريف متداول واژه سوسياليسم (Socialism) در بسياري از فرهنگها عبارت است از تئوري يا سياستي که هدف آن مالکيت يا نظارت جامعه بر وسايل توليد، سرمايه، زمين، اموال و غيره، به طور کلي و اداره آنها به نفع عموم است. مهمترين عنصر مشترک نظريههاي سوسياليسم تکيه بر تقدم جامعه و منافع عمومي بر فرد و منافع فردي است و از نظر تاريخي طغياني است عليه فردگرايي و ليبراليسم عصر جديد.