شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٥٣ - طريق وصول به محبّت الهى
برقرار است، لذا در يكديگر تأثير متقابل دارند. يعنى اگر محبّت انسان به خدا فزونى گرفت، محبّت به اولياى خدا نيز فزونى ميگيرد و نيز اگر محبّت انسان به اولياى خدا زياد شد، محبّتش به خدا نيز بيشتر خواهد شد.
براى تقريب به ذهن به مثال زير توجّه كنيد:
محبّت به خدا نظير درخت و ريشه آن است و محبّت به اولياى خدا، نظير شاخ و برگهاى آن درخت. اگر شاخه و برگهاى درخت را قطع كنيد، به جهت عدم تنفس به تدريج درخت خشك ميشود و از سوى ديگر اگر ريشه درخت را بزنيد، شاخه و برگهاى آن نيز خشك ميشود. از طرف ديگر اگر شاخه و برگها، به واسطه استفاده از حرارت و نور و هوا، قوى تر شوند درخت نيز قوى ميشود و نيز اگر ريشه درخت به وسيله استفاده از مواد غذايى زمين قوى شود، شاخ و برگهاى درخت نيز قوّت ميگيرد. نظير اين رابطه متقابل، بين محبّت به خدا و محبّت به اولياى او نيز وجود دارد.
محبّت اولياى خدا شاخ و برگِ محبّت خداست، اگر اين محبّت را تقويت كنيم، محبّت به خدا نيز تقويت ميگردد. (از آنجا كه با اولياى خدا از طريق حواسّمان تماس داريم: آنها را ميبينيم و صدايشان را ميشنويم و آنها همنوع ما هستند و بيشتر ميتوانيم درباره آنها بيانديشيم، اگر از راه محبّت به آنها وارد شويم، راه براى دست يابى به محبّت خداوند آسان ميگردد).
تجربه نشان داده است كه وقتى فضايل و كمالات پيامبر اكرم و ائمه اطهار(عليهم السلام) ذكر ميشود و سخن از معجزات و ارزشهاى الهى آنها به ميان ميآيد، عشق و علاقه و محبّت انسان، زودتر برانگيخته ميشود، تا آنگاه كه صفات و كمالات خداوند ذكر ميگردد. تا آنجا كه برخى گفتهاند: اصلا محبّت ورزيدن به خدا معنا ندارد و برخى افراد خام باور كردهاند كه محبّت به خدا تعلق نميگيرد، چون ديدهاند، ذكر صفات و كمالات خداوند شوقى در آنها پديد نميآورد. ولى واقعيّت غير از اين است. سرّ اينكه محبّت به اولياى خدا زودتر در ما برانگيخته ميشود، اين است كه آنها با ما سنخيّت دارند و انسانند و تا حدّى در افق فهم و درك ما هستند، گر چه مراتب والاى اولياى خدا، با مراتب انسانهاى عادى قابل