شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢١٠ - مؤمن رهيافته به يقين و باريابى به رضوان حق
الْحَقَّ مِنَ الْباطِلِ وَ الاَْمْرَ مِنَ النَّهْىِ وَ الْعِلْمَ مِنَ الْجَهْلِ وَ النُّورَ مِنَ الظُّلْمَةِ. فَقال اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى لا اَحْجُبُ بَيْنى وَ بَيْنَكَ فى وَقْت مِنَ الاَْوْقاتِ كَذالِكَ اَفْعَلُ بِاَحَبّائى»
در ادامه حديث معراج، خداوند متعال حالات مؤمن در هنگام مرگ و ورودش به بهشت را، بيان مىكند:
«وَ اِذا كانَ الْعَبْدُ فى حالَةِ الْمَوْتِ يَقُومُ عَلى رَاْسِهِ مَلائِكَةٌ بِيَدِ كُلِّ مَلَك كَأْسٌ مِنْ ماءِ الْكَوْثَرِ وَ كَأْسٌ مِنَ الْخَمْرِ يَسْقُونَ رُوحَهُ حَتّى تَذْهَبَ سَكْرَتُهُ وَ مَرارَتُه»
هر گاه بنده (راه يافته به يقين) مرگش فرا رسد، فرشتگان با پيمانهاى از آب كوثر و پيمانهاى از شراب در دست، بر بالين او حاضر مىشوند و روح او را سيراب مىسازند تا سكرات و سختى مرگ براو اثر نگذارد.
مؤمنى كه در دنيا دنبال عمل به تكليف و وظيفه بود و دست از سعى و تلاش نمىكشيد و دنيا را محل آزمايش قلمداد مىكرد و بدانچه براو پيش مىآمد رضا مىداد و خوشى و ناخوشى دنيا در نظرش يكسان مىنمود، چرا كه همه چيز را در دست خدا مىديد و معتقد بود خير و صلاح در چيزى است كه خدا پيش مىآورد؛ (چنين مؤمنى كه به يقين راه يافته) وقتى مىخواهد از جهان فانى رخت بربندد و روانه ديار باقى شود، فرشتگان با جامهايى از آب كوثر و شراب بهشتى بر بالينش حاضر مىشوند و در هنگام قبض روح، جامها را بدو مىدهند تا از آن بنوشد. وقتى از آب كوثر و شراب بهشتى نوشيد، همه سختىها، مرارتها، نگرانىها و سكرات مرگ را فراموش مىكند. آن آب و شرابى كه به بهشتيان مىنوشانند، به مانند نوشيدنىهاى دنيا نيست كه فقط تشنگى جسم را برطرف سازد، بلكه با نوشيدن آن تشنگى روح و جان نيز برطرف مىگردد.
«و يُبَشِّرُونَهَ بِالْبِشارَةِ الْعُظْمى وَ يَقُولُونَ لَهُ طِبْتَ وَ طابَ مَثْواكَ اِنَّكَ تَقْدَمُ عَلى الْعَزيزِ الْكَريمِ الْحَبيبِ الْقَريب»
او را به بشارت بزرگى مژده مىدهند و به او مىگويند: تو پاك هستى و منزلگاه تو نيز پاك است. تو بر عزيز كريم كه دوست و نزديك به توست، وارد مىشوى.