شرح حديث معراج - مصباح یزدی، محمد تقی - الصفحة ٢٠٤ - حكمت، معرفت و يقين ره آورد روزه
يعنى در برابر مسائل زندگى مادى بىتفاوت است و چون دلش به جاى ديگرى محكم شده، خوشى و سختىهاى دنيا در او اثر نمىگذارد. اينها در برابر عظمت قلب درياگونه مؤمن چيزى نيست كه در او موج ايجاد كند، مسائل زندگى دنيا پستتر و كوچكتر از آن است كه دل او را به خود مشغول كند و ناراحتش سازد و براى او مهم نيست كه پولدار باشد، يا فقير. مؤمنى كه ايمانش كامل گشته است، كار خود را به خدا وامىگذارد و مىداند نفعش در چيزى است كه خدا براى او پيش مىآورد (قبل از اين مطالبى راجع به توكل و اعتماد بر خدا و رضا به قضاى الهى بيان گرديد). وقتى ايمان قوى شد و انسان كار خود را به خدا سپرد، خدا نيز وكالت او را مىپذيرد و كارهايش را به بهترين وجه و بر اساس آنچه صلاح و خير او در آن است، تنظيم مىكند، بنابراين مؤمن خيالش راحت است كه خدا عهده دار زندگى اوست و خير آن در چيزى است كه خدا پيش مىآورد.
پس، از يك طرف مؤمن رهيافته به يقين، به زندگى دنيا بهايى نمىدهد، چون به امور مهمتر و والاترى توجه دارد و دنيا و لذتهاى آن موجب نمىگردد، توجه او از ياد خدا، معارف يقينى، مشاهده آثار الهى، اسماء و صفات و جلوههاى حق تعالى قطع گردد. آنقدر اين امور براى او ارزش دارد كه به مسائل ديگر اهميت نمىدهد و براى او فرق نمىكند كه چه بر او بگذرد ـ اين از يك طرف كه به امور دنيا اهميت نمىدهد. از طرف ديگر، به واسطه ايمانى كه دارد كارش را به خدا واگذارده، خدا نيز وكالت او را پذيرفته است و مىداند خيرش در چيزى است كه خدا بر او پيش مىآورد. اگر عقلش مىرسيد و حكمت كارها را مىدانست، همان كارى را مىكرد كه خدا انجام داده است، منتها خودش نمىداند كه چه مصلحتى در وضعى كه امروز بدانمبتلا گرديده، وجود دارد و اگر مصالح و منافع را تشخيص مىداد، خود عهده دار تنظيمامور زندگىاش مىگشت و حال كه نمىداند چه بايد كرد، كارش را به خدا وامىگذارد وخيالش راحت است كه آنچه خدا پيش مىآورد خير است و از سختىها و تنگناها ناراحت نمىگردد.
براى انسانى كه به يقين دست يافته، حقايقى كه بدان شناخت دارد حضور دارد و اين شناخت در عمل او داراى نقش است. ما به حقايقى؛ چون خدا، بهشت و جهنم علم داريم،