عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٨٧
درباره حيوانات و گياهان هم صادق است. اگر آنها هم نمىمردند، طبيعت تازه و باطراوت نمىماند.
خلاصه آنكه از منظر تغيير و تحول طبيعى، مرگ نعمت است هم براى مردگان، چون به جهانى وسيعتر پاى مىنهد و هم براى زندگان، چون زمينه زندگى براى تكامل مىيابند. و اگر پديده مرگ نبود، طولى نمىكشيد كه پهنه زمين براى زندگى تنگ مىگشت و انسانها هماره در رنج مىزيستند.
در حديثى از امام صادق (ع) آمده است كه قومى نزد پيامبرشان آمدند و درخواست كردند كه او دعا كند تا خداوند مرگ را از ميانشان بردارد. پيامبرشان دعا كرد و خداوند مرگ را از ايشان برداشت. طولى نكشيد كه جمعيتشان آنچنان افزايش يافت كه از كسب و كار و ارتزاق درماندند.
تمام اوقات جوانان به نگهدارى و مراقبت از پيران مىگذشت. پشيمان شدند و از پيامبرشان خواستند كه نعمت مرگ را در ميانشان رواج دهد. «١» آخرين نكتهاى كه لازم است در اين درس يادآورى شود، آنكه بيشتر ايرادهاى مرگ، مربوط به مرگهاى غيرطبيعى است كه بر اثر جنگها، تصادفات و غيره به دست خود بشر اتفاق مىافتد. چنان كه در درسهاى گذشته گفتيم، اين نوع مرگها نيز هيچ ايرادى به عدل الهى وارد نمىكند؛ چرا كه از ندانم كارى يا حسد، كينه، غضب و غرور بشر سرچشمه مىگيرد و مربوط به اختيار و خواست خود اوست.
نتيجه مرگ، عدل الهى را دچار اشكال نمىكند؛ زيرا پديدهاى واقعى و حتمى است كه ماهيت آن انتقال روح از اين جهان به جهانى ديگر است. اين مسئله آنگاه شبهه برانگيز مىشود كه مرگ را نيستى مطلق بدانيم؛ اما مرگ در نگاه دين، نيستى مطلق نيست، بلكه حياتى جديد در پس زندگانى دنياست. انسان به وسيله مرگ به حيات جاودانه دست مىيابد. با مرگ هدف از آفرينش، كه كمال جويى در پرتو اعمال اختيارى دنياست، تحقق مىيابد.