عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٧١
مثال اول: شرور عدمى را به هيچ وجه نمىتوان از وجود جدا كرد. فرض كنيد بخواهيم نادانى را كه يك شر عدمى است، از جهان بزداييم. از آنجا كه اين مفهوم با مفهوم دانايى پيوند خورده، چنين تفكيكى تصورپذير نيست. هرگاه دانايى نباشد- چه بخواهيم و چه نخواهيم- نادانى جايگزين مىشود.
در غير اينصورت به امر محال دچار مىشويم، يعنى بايد ملتزم شويم، آنجا كه دانايى نيست، نادانى به وجود نمىآيد بلكه باز هم دانايى وجود دارد. اين سخن به معناى جمع بين وجود و عدم، و باطل است.
مثال دوم: شرور نسبى موجودات عدل الهى ٧٥ بيان شبهه ص : ٧٥ را به هيچ وجه نمىتوان از جنبههاى خيريت آن جدا كرد؛ زيرا در واقع آن موجود داراى يك صفت واحد است كه از جنبهاى شر و از جنبهاى خير است. اگر بخواهيم جنبه شر آن را از بين ببريم، در واقع بايد آن صفت را از بين ببريم و اين بدان معناست كه خيريت را نيز برداريم. اگر چنين اتفاقى در جهان هستى روى دهد، با از بين رفتن شرهاى نسبى، بسيارى از خيرات هم از بين مىرود كه اين با مصلحت الهى و ساختار نظام احسن، مغايرت دارد.
براى نمونه، ميوههاى آبدارى را در نظر آوريد كه داراى صفت شيرينى هستند. صفت شيرينى اين ميوهها از جمله صفات خير براى عموم مردم است؛ اما توجه كنيم كه همين براى كسانى كه دچار بيمارى قند هستند، مضر است و شر محسوب مىشود. در چنين فرضى، اگر بخواهيم شر بودن اين نوع ميوه را برداريم، مىبايد خير بودن آنها- صفت شيرينى- را نيز برداريم. چون تنها يك صفت وجود دارد كه از جنبهاى خير و از جنبهاى شر است. برداشتن خيرات از جهان هستى، به دليل حذف شرور، شايسته عدالت و حكمت بارى تعالى نيست.
حاصل آنكه تصور حذف شرور نسبى، با حفظ جنبههاى خير موجودات تصورى محال است.
خداوند حكيم هم هيچگاه براى شرور اندكى كه در جهان وجود دارد، خيرات را از جهان هستى كم نمىكند. به همين دليل مىگوييم نه تنها عدمها از وجودها و وجودهاى اضافى و نسبى از وجودهاى حقيقى تفكيك ناپذيرند، بلكه خود وجودهاى حقيقى نيز از يكديگر تفكيك نمىپذيرند.
پاسخ دوم اشياى جهان از نظر خوبى و بدى اگر تنها و جدا از هم در نظر گرفته شوند، يك حكم دارند و اگر به عنوان عضوى از يك مجموعه لحاظ شوند، حكم ديگرى دارند؛ درست مثل آنكه يك انسان وقتى از لحاظ فردى بررسى مىشود، مشخصات و ويژگيهايى دارد و هرگاه از جهت اجتماعى ملاحظه شود، داراى مشخصات متفاوت خواهد بود. با توجه به اين واقعيت، حال مىگوييم، هنگام قضاوت درباره