عدل الهى

عدل الهى - رکنی لموکی، محمد تقی - الصفحة ٦٧

اول، نادانى بد است؛ چون نبودن علم است. علم يك واقعيت و كمال حقيقى است؛ ولى جهل ونادانى، واقعيت ندارند.
بديهاى نوع دوم هم از آن جهت بدند كه موجب از دست رفتن يك خوبى مى‌شوند، نه آنكه فى نفسه بد باشند؛ مثلًا يك موجود گزنده از آن جهت بد است كه با گزيدن انسان باعث رفع سلامت يا حيات مى‌شود. اما تا زمانى كه به انسان آسيبى نرساند، هيچ بدى و شر فى نفسه ندارد.
پس آنچه حقيقتاً بد است، گزيده شدن انسان و از دست رفتن حيات اوست.
نتيجه‌اى كه از تحليل اول به دست مى‌آيد آنكه وقتى مى‌گوييم شر عدمى است، منظورمان آن است كه خداوند شر را خلق نكرده است تا به عدالت و حكمت او شك شود، بلكه «شر» به فقدان يك خير اطلاق مى‌شود.
٢. شر نسبى است: صفاتى كه اشيا به آنها موصوف مى‌گردند، دو قسم است:
الف) حقيقى: وقتى يك صفت براى چيزى در هر حال و با قطع نظر از هر چيز ديگر ثابت است، آن را «صفت حقيقى» مى‌ناميم. به عبارت ديگر، صفت حقيقى آن است كه براى امكان اتصاف يك ذات به آن صفت، فرض خود آن ذات و آن صفت كافى است؛ مانند زنده بودن براى انسان.
ب) نسبى: آن است كه فرض موصوف و فرض صفت، بدون فرض يك امر سوم كه طرف نسبت و مقايسه قرار مى‌گيرد، براى امكان اتصاف موصوف به آن صفت، كافى نيست. بنابراين، هرگاه صدق يك صفت بر چيزى منوط به در نظر گرفتن امر ثالث و مقايسه اين با آن باشد، صفت را «نسبى» مى‌ناميم.
براى مثال، انسانى را فرض مى‌كنيم كه قد او صد و هفتاد سانتى متر است. چنين شخصى نسبت به كسى كه صد و نود سانتى متر قد دارد، كوتاه است، اما نسبت به شخص ديگرى كه صدو پنجاه سانتى متر قد دارد، بلند است. پس صفت كوتاه قدى يا بلندقدى، نسبى است و با شى‌ء ديگر مقايسه مى‌شود.
با توجه به آنچه گذشت، حال بايد ديد كه آيا صفت شر براى شرور يك صفت حقيقى است يا يك صفت نسبى. براى پاسخ به اين سوال از تقسيم بندى قبلى بديها استفاده مى‌كنيم:
١. بديهايى كه خود امور بدند مانند نادانى: اين گروه از بديها اگر چه صفاتى حقيقى‌اند، اما چنان كه گذشت از امور عدمى اند؛ يعنى واقعيت خارجى ندارند و خداوند آنها را خلق نكرده است؛ بلكه بر اثر فقدان يك امر وجودى، مثل علم، به ذهن متبادر مى‌شوند.