روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٨٧٠ - روزشمار جنگ یکشنبه ٢٨ آذر ١٣٦١ ٣ ربیع الاول ١٤٠٣ ١٩ دسامبر ١٩٨٢
خودشان، می خواستند خدمت برای دیگران بکنند که خودشان به نوایی برسند، خودشان هم به هیچ چی نرسیدند. آنها گمان می کردند که بالاخره امریکا می آید، پس ما یک جای پایی برای خودمان بگذاریم، بعضی شان هم شاید مبعوث بودند ازطرف آنها، لکن امریکایی در کار نیست! تا اینها زنده اند امریکا تو کار نیست! حالا اگر یک وقت در تاریخ - خدای نخواسته - یک چیزی بشود، ایران باز فراموش کند این صحنه های انسانی را، آن مسئله دیگر است. اما ان شاءالله، این مسائل هست و به قوّت خودش هست. و اینها باختند، بدبخت کردند خودشان را و یک دسته های دیگر هم هستند، دارند [آنها را] بدبخت می کنند. نکنند اینها دیگر! این جوان ها رها کنند این مسائل را! می بینند که دیگر نمی شود، می دانند که دیگر این منحرفین نمی توانند بیایند اینجا برسند به یک حکومتی؟! حکومت به کی بکنند؟ به اینها؟ درصورتی که می دانند خوب، بیایند درست مثل آدم مشغول کار بشوند و توبه کنند، برگردند به کارهای خودشان.
درهرصورت، آن چیزی که ملت ها را می سازد فرهنگ صحیح است. آن چیزی که دانشگاه را بارور می کند که برای ملت مفید است، برای کشور مفید است، آن عبارت از آن محتوای دانشگاه است، نه درس است. صنعت ما عد ای ایمان فساد می آورد، علم ما عد ای ایمان فساد می آورد، اذ فَسَدَ الْعالِم فَسَدَ الْعالَم. هرچه علم بیشتر شد، فسادش هم بیشتر است. اهل جهنم از تعفن عالم به ایذا دارند، اذیت می کشند. عالمی که ایمان دارد آن است که خدا تعریفش می کند، پیغمبر تعریفش می کند، اسلام تعریفش می کند.
اگر ایمان پهلوی تخصص نباشد، تخصص مضر است. تخصص در یک کشوری باشد که ایمان تویش نباشد، تخصص کشور را به هلاکت می رساند، به بستگی می رساند. این همه متخصص ما داشتیم در هر رشته ای، در زمان سابق، برای این ملت چه کردند این متخصصین ما؟ جز هی ملت را به عقب راندند، هی وابسته کردند، همه چیز وابسته شد؛ هر چه اسم می بردند، می گویند باید برویم به سراغ اروپا. لولهنگ، لولهنگ سازی را خوب بلد بودند، آنها ما را می بردند برای اینکه تعلیم کنند، تعلیم نمی کردند. جوان های ما را می بردند یک دسته را فاسد می کردند، یک چیزهای ناقصی [تعلیم می کردند.] میان راه اینها را رها می کردند بیایند. ما را هی بازی دادند، کشور ما را هی بازی دادند، ملت ما را هی بازی دادند که ما می خواهیم شما را برسانیم به تمدن بزرگ! وقتی رفتند دیدیم که تمدن بزرگ که نبود هیچ، ما را منحط کردند تا حدی که همه چیزمان وابسته به غیر بود. و همه دارایی ما را بردند اینها. اینها که رفتند، تمام بانک های اینجا را غارت کردند، رفتند این قدر بدهکار هستند این فراری ها به این بانک ها. سال های طولانی باید زحمت بکشند تا [بدهی] بانکها را حالا خود ایران بدهد؛ برای اینکه فرهنگ، فرهنگ ایمانی نبود، ایمان توی جامعه نبود، ایمان تو بازار نبود، ایمان توی - عرض می کنم - خیابان نبود، ایمان توی دانشگاه نبود. هر جا را - منتها - مؤثرتر می دانستند، آنجا را بیشتر فشار می آوردند.