روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٨٦٤ - روزشمار جنگ یکشنبه ٢٨ آذر ١٣٦١ ٣ ربیع الاول ١٤٠٣ ١٩ دسامبر ١٩٨٢
تاریخی برای شما بگویم که گمان ندارم هیچ یک از شما در آن وقت بوده باشید و آن مسائل را از نزدیک لمس کرده باشید. وقتی که ارتش انگلستان و شوروی - روسیه آن وقت - جنگ داشتند با آلمان و طرف دارهای او، قبلاً به دستور آنها در ایران راه ها را ساختند و خط آهن کشیدند برای اینکه تجهیزات آنها عبور کند از اینجا، و بعد در یک ساعتی، از ارتش روسیه و ارتش انگلستان هجوم کردند به ایران. به مجرد اینکه در سرحد - سرحدهای دور - اینها وارد شدند، وضع ارتش ایران به هم خورد. در سرحدات، ادعا اول شده بود که سه ساعت مقاومت کردند و بعد که رضاشاه پرسیده بود چرا - از قراری که نقل کرده اند - چرا اینقدر کم مقاومت کردید؟ گفته بودند: اینکه گفتند سه ساعت، یک دروغ بوده، ما همچو که آمدند، فرار کردیم. و آن وقت معروف شد که آن یکی که دو نمی شود اعلامیه ارتش ایران است در این هجوم که یک اعلامیه داد، دوم نداشت. این در سرحدات بود.
در تهران، من آن روز تهران بودم و در یک میدانی که نزدیک به این خط آهن، ایستگاه خط آهن، آنجا بودم و دیدم که سربازها از سربازخانه ها بیرون آمده اند و دارند فرار می کنند. هیچ در تهران خبری نبود، فقط در سرحدات بود که خبرش رسیده بوده که بله این طور شده است. سربازها از سربازخانه ها بیرون آمده بودند و یکی شان را، یکی دو نفرشان را من دیدم که دنبال یک شتری که یک باری به بارش بود می گردیدند که چیزی ازش بیفتد بخورند. تمام، تقریباً تمام فرماندهان ارتش چمدان هاشان را بستند و فرار کردند، از تهران فرار کردند، فرار کردند که بروند بیرون شاید از ایران بروند بیرون. و ارتش ما که آن قدر برایش صحبت می کردند که قدرتمند است، فقط این کار را می کرده و همین طور قوای نظامی و انتظامی دیگرش که مردم را سرکوب می کرد. مازندران را تمامش را، املاکش را گرفت رضاشاه، تمام قدرتش این بود که به ما و به مردم و به ملت و به خصوص روحانیت، فشار می آورد و زورگویی می کرد و در مقابل آنها - درصورتی که آنها با ما جنگ نداشتند می خواستند بیایند و عبور کنند از اینجا و اینجا را بگیرند - این قدر مقاومت کردند که اصل به حسب حرف اول و دروغ اول، سه ساعت و به حسب حرف دوم - که شاید آن صادقانه بوده - اینکه اصلاً مقاومتی در کار نبوده، آنها آمدند و ما هم رفتیم، فرار کردیم. این وضع ارتش بود در آن وقت و وضع ژاندارمری آن وقت. این را کسانی که حتی ژاندارمری زمان محمدرضا را اطلاع دارند - گفتن ندارد - می دانند چه خبر بود و وضع شهربانی آن وقت که پاسبان ها با مردم چه می کردند. پاسبان ها که باید پاسبانی کنند از این مردم و از این کشور، به جای پاسبانی، یا زور می گفتند یا دزدی می کردند یا رشوه می گرفتند و فشار می آوردند به مردم. این وضع قوای نظامی و انتظامی ما بود که از این بدتر بود، حالا کسانی که اطلاعات عمیق دارند، از آنها باید بپرسید.
این را مقایسه کنید با حالا و پاسداران عزیز ما و ارتش ما و ژاندارمری ما و شهربانی ما. چه