روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٨٧١ - روزشمار جنگ یکشنبه ٢٨ آذر ١٣٦١ ٣ ربیع الاول ١٤٠٣ ١٩ دسامبر ١٩٨٢
روحانیون هم که الّا خیلی خیلی نادر، از آن مسائل اوّلی که صدر اسلام داشته، نگذاشته بودند؛ همان سر جای خودشان بودند. اینها را دیگر نمی توانستند منحرف کنند، از بین می بردند، اسیر می کردند، حبس می کردند، می کشتند. عده ای از روحانیون بزرگ را کشتند در زمان رضاخان. از شهرهای خودشان بیرونشان کردند، بردند یک جای دوردستی آنجا نگهشان داشتند. علمای آذربایجان را از آنجا برداشتند، بردند یک جای دیگر. علمای مشهد را همه را اسیر کردند، آوردند تهران. یکی از بزرگ ترین علمای آنجا را در همین تهران - من خودم این را دیدم - که توی خیابانی که اجازه داشت تا اینجا بیاید از خانه ای بیرون، با شبکلاه نشسته بود و مردم می آمدند، می رفتند، خیلی ها نمی شناختند، بعضی ها هم می شناختند، جرئت نمی کردند سلام بکنند به او. و همین را که از علمای درجه یک مشهد بود؛ مرحوم "آقازاده بزرگ" که از علمای درجه یک بزرگ بود، با پاسبان توی خیابان می بردندش برای محاکمه. آخرش هم کشتند او [را].
این ملت همان ملت بود، اما چرا حرف نزد؟ برای اینکه فرهنگ خارجی نگذاشته بود. ... خداوند رحم کرد، همه شما را متحول کرد. تمام جوان های ما را از آن منجلاب نجات داد و وارد کرد در یک محیط اسلامی - انسانی که در مقابل شرق و غرب ایستاده است و ابداً خم به ابرو نمی آورد که اینها دارای - نمی دانم - چه چیزهای پیشرفته[ای] هستند. شما این را بدانید که آنها همیشه این طور بوده که استعمارگر کوششش این بوده است که از خود مردم به جان خود مردم بریزد، همیشه بنابر این بوده که یک کودتایی در خود کشور ایجاد کند. یک اختلافی در خود کشور ایجاد کند، اینها در این صدد هستند همیشه. دست از ما برنمی دارند؛ بیدار باشد ملت ما! بیدار باشد ارتش ما! بیدار باشد پاسدارهای ما! کمیته ها، بسیج - نمی دانم - عشایر، همه اینها بیدار باشند بفهمند که اگر یک وقت بنا باشد که یک زمزمه خلاف بیدار شد، بدانید که نمونه این است که یک مسئله درست کنند. دانشگاه که باز شده است، بدانند این جوان ها که دست ها ممکن است در کار باشد که باز مسائل را طور دیگری کنند و شماها را منحرف کنند. همان دفعه اولی که شما از یک استاد یا از یک دانشجو یک چیز انحرافی دیدید، همان دفعه اول گزارش بدهید تا جلویش گرفته بشود.
و من امیدوارم که خدای تبارک و تعالی به شما عزیزان، که عزیز اسلام هستید، عزیز پیغمبر اسلام هستید، عزیز حضرت ولیّ امر هستید به شما توفیق عنایت کند که در راه اسلام، در راه میهن خودتان جدیت کنید. و ان شاءالله، آن بسیج عمومی که برای یادگرفتن باشد، هم تعلیمات دینی و یادگرفتن قرآن و کتاب و هم تعلیمات نظامی و اینها، یک کشور نظامی بشود؛ نظامی - الهی. یک همچو کشوری که این طور شد، دیگر کسی به آن طمع نمی کند؛ برای اینکه می داند ضررش بیشتر از نفعش است. ... ان شاءالله، خداوند به شما توفیق بدهد که ایمانتان قوی بشود. ایمان همه ما، ایمان همه ما ان شاءالله، قوی باشد؛ توجه به خدایمان، به خدای تبارک و تعالی هر روز زیادتر بشود؛ و وحدت کلمه و اجتماع ما که در رأس امور است، در باب حفظ کشور بیشتر بشود.[١]
[١] مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی، صحیفه امام، (مجموعه آثار امام خمینی)، جلد ١٧، تهران: چاپ اول، پائیز ١٣٧٨، صص ١٥٧ - ١٤٣.