روزشمار جنگ ایران و عراق - مرکز اسناد و تحقیقات سپاه - الصفحة ٨٦٧ - روزشمار جنگ یکشنبه ٢٨ آذر ١٣٦١ ٣ ربیع الاول ١٤٠٣ ١٩ دسامبر ١٩٨٢
دیگر این آخرها یادتان هست که این قضیه آخری که گذراندند برای اینکه کسانی که امریکایی هستند. از امریکا آمده اند، ارتشی هستند، بستگان امریکا هستند، مأمور هستند و نباید در اینجا محاکمه شان کرد. این را مجلس درست کرد. البته یک بازی هم درآوردند که دوتایشان هم مخالفت کرد[ند]، دوتایشان چه و مطلب معلوم بود که از اول باید این بشود و این هم شد. مجلس ما آن بود که ما را اسیر امریکا کرد و شاه موشان مجلس ما هم،[١] کشور ما هم آن بود که کشور ما را آن طور اسیر کرد، و خود ارتش هم، چون فرهنگ، فرهنگ خارجی بود و تربیت و ارتزاق از فرهنگ خارجی می شد. آنها بودند که جز اینکه جیب های خودشان را پر بکنند کاری نمی کردند. [این] طوری نبود که ما یک ارتش - فرض کنید - که چهارصد هزار نفری که داشتیم، یک ارتشی باشد که بتواند یک مقاومتی بکند. تربیت، یک تربیتی بود که نباید مقاومت کرد. رفاه در بین آنها به طوری بود که دیگر جای این نمی ماند که بخواهند برای کس دیگر یا برای حفظ کشورشان چه بکنند. در آن وقت هم دفاع از ملت، ملت ایران بود، دفاع از کشور ایران بود، حالا هم هست. آن وقت دفاعشان آن بود که عرض کردم که اصلاً مقاومت نشد و اساساً خراب بود و معلوم شد که ارتش میان تهی است و امروز هم شما حال ارتش را، حال پاسدارها را، حال بسیج را، حال اینها را می بینید که دو سال و بیشتر از دو سال است که مقاومت کرده اند و ایستاده اند این جوان ها؛ و این ملیت نیست که اینها را این جور کرده. اگر ملیت بود، آنها هم داشتند این را. این آقایانی که خیال می کنند که از ملیت است این امور، اینها نمی فهمند. اگر می فهمند [می فهمیدند] خودشان را به این روز نمی انداختند. این ایمان است که اینها را این طور کرده. آن پاسدار و آن ارتشی که در سنگر خودش نماز شب بخواند، این ارتشی مثل شیر مقاومت می کند، برای اینکه برای خداست. آن ارتشی که مشروب بخورد آنجا و قماربازی کند آنجا، برای کی [کار] کند؟ آن تا ببیند پاسدار آمد، سی هزار نفرشان اسیر می شوند، می آیند خودشان را به بند هم می اندازند. شما خیال می کنید که ما در مقابل همین عراق که همه کشورها دارند از آن حمایت می کنند، پول سرشار را این شیوخ بدبخت به این جانی می دهند و اسلحه های بسیار هم که از همه جا برایشان می آید، شما خیال می کنید که اگر یک روزی در آن زمان اتفاق می افتاد، او با آن وضعی که داشت و کشور ما با این وضعی که داشت که ملت هیچ کار نداشت به این مسائل، فقط بود ارتشش، ارتش آن طوری، یک ساعت اینها می توانستند مقاومت کنند؟ خدا خواست که آن وقت به این فکر نیفتادند. یعنی آن هم از باب این بود که شاه تسلیم امریکا بود. دیگر داعی نداشتند که نوکر خودشان را چی بکنند. امروز که دو سال بیشتر است شما مقاومت کرده اید و دنبال شما این مردم، زن و مردشان در دنبال شما هستند و دارند کوشش می کنند برای پیشبرد شما، این فرهنگ اسلام است که این را آورده است، نه فرهنگ ملی است و نه فرهنگ شاهنشاهی، اینها بود قبلاً و
[١] اشاره ای طنزآمیز به داستان "موش و گربه" عبید زاکانی و ادعاهای توخالی مسئولان قوا در حکومت شاه.