رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٥٠ - باب هفتم در «درست» كردن ثبات نفس مردم بذات خويش و مستغنى شدن (او) از بدن و «هر چه» بدين «پيوندد»
عاقله يك جوهر است و «او را» [١] اتصال است ببدن و اتصال است بجانب ملكوت. و هر «آنگه» [٢] كه بكليّت بيك جانب مشغول شود «از افعالى كه تعلق بجانب ديگر دارد بازماند. پس چون در بدن عارضى» [٣] پديد آيد، جوهر نفس بر جانب بدن اقبال «نمايد» [٤] و بدان مشغول شود، تا آن را دفع كند. پس چون چنين باشد در علوم خلل پديد آيد و لكن «همه» [٥] فراموش نشود. و اگر چنين بودى حاجت آمدى «ديگر باره بتعليم مستأنف» [٦] و اين تمانع در افعال «يك جانب نيز هست، چون كسى كه او را خوفى رسد، سخت شهوت طعام فراموش كند، و اگر خشمى رسدش» [٧]
[١] - م د ح ل: آن را.
[٢] - م د ل س آ ح: آنگاه.
[٣] - ف: از افعالى كه بجانب ديگر تعلق دارد بس بدن عارضى- م د ل س آ ح: از آن جانب ديگر و افعالى كه بدان جانب تعلق دارد باز ماند و چون در بدن عارضه- در اين نسخهها جمله اخير بعد از دو سطر تكرار شده.
[٤] - ح م د ل س آ: كند.
[٥] - ف: جمله- س آ ندارد.
[٦] - ف: اگر چنين بودى حاجت آمدى بار ديگر بتعلم مستأنف- س آ: و اگر چنين ديگر باره حاجت آمدى بتعليم- م د ل ح: و اگر چنان بودى حاجت آمدى ديگر باره بتعلم مستأنف.
[٧] - ف: ديگر جانب نيز هست كجون كسى را خوفى رسد قوى شهوت طعام فراموش كند و اگر خشمى- ح: يك جانب نيز هست كسى كه او را خوفى رسد سخت شهوة طعام فراموش كند و اگر خشمى- م د ل: يك جانب نيز هست مثلا كسى كه آن را خوفى رسيد سخت شهوت طعام فراموش كند و اگر خشمى- س آ: در جانب تنها نيست آن كسى كه او را خوفى رسد سخت شهوت طعام فراموش شود و اگر خرمى- ولى ظاهرا خرمى درست نيست و بايد «خشمى» باشد چنان كه در كتاب معاد: «و الغضب يصرف من الخوف»، رجوع شود بصفحه ٢٩٧ كتاب نجاة.