رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٥٢ - باب هشتم در تصحيح حدوث نفس با حدوث بدن
«ببدن» [١] خاص تا بسياست و تدبير وى مشغول باشد بر سبيل عنايتى ذاتى خاصّ. اكنون درست كنيم كه نفس مردم حادث است با حدوث بدن، براى آنكه اگر (نفس مردم) [٢] موجود باشد پيش از بدن، از دو قسم «خالى نباشد» [٣]: يا بسيار باشد يا يكى (از بسيار باشد) [٤]؛ [اگر بسيار باشد] [٥] و «نفوس مردم يكبار موجود شدهاند هر دو بهم متفقاند در نوع، و تكثر انسان بمعنى نوعى نباشد، و تكثر نفوس» [٦] بموادّ باشد و بعوارضى كه از جهت «موادّ» [٧] خيزد، و ما گفتيم كه «نفس» [٨] (پيش) [٩] از بدن مادت ندارد، پس متكثر «نتواند بودن» [١٠] و نشايد [بود] [١١] كه يكى باشد، براى آنكه اگر يكى باشد، چون بدن بسيار پديد آيد، از «دو حال
[١] - م د آ: بطبع ببدنى- ف: ببدن.
[٢] - ف افزوده.
[٣] - د م: خالى نيست- آ: بيرون نيست.
[٤] - ف آ افزوده: باشد- نسخ ديگر مانند متن.
[٥] - ف ندارد.
[٦] - ف: نفس مردم متفقاند در نوع بس تكثر ايشان بمعنى نوع نباشند بس تكثر ايشان- آ س: نفوس مردم متفق است در معنى و نوع تكثر انسان بمعنى نباشد پس تكثر نفوس- ح: نفوس مردم متفق است در معنى و نوع و تكثر ايشان بمعنى نباشد پس تكثر نفوس- د: نفوس مردم متفق است در معنى و نوع تكثر انسان بمعنى نباشد پس تكثير نفوس- م ل: نفوس مردم متفق است در معنى: و نوع و تكثر ايشان بمعنى نباشد پس تكثير نفوس- در نسخه بدل اصل: انسان.
[٧] - نسخ ديگر: ماده.
[٨] - نسخ ديگر: نفوس.
[٩] - بغير از ف نسخ ديگر افزوده.
[١٠] - ح ف: نتواند بود- م د: نيست.
[١١] - در نسخههاى ديگر نيست.