رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٧٩ - باب پانزدهم در دلالت «حال» نفس چون از بدن مفارقت كند و شرح اصناف سعادت و شقاوت (او)
(و) [١] اكنون «اين حالها را شرح كنيم. گوئيم» [٢]؛ هر قوتى كه هست از قوتهاى نفسانى «آن را لذتيست و المى» [٣] چون قوت بصر و (قوت) [٤] سمع و ديگر قوتها. (پس) [٥] لذت بصر آنست كه «صورتهاى متناسب نيكو ادراك كند» [٦] و لذت سمع [٧] در الحان منتظم است و «الم ايشان» [٨] در ضد اين، «حال ديگر قوتها هم چنين است و همه قوتها همچنين يكسان» [٩] آنكه لذت «ايشان دريافتن كمال خويش است و الم در ضد كمال. پس» [١٠] قوتها را درين معنى مراتب مختلف «است و هر قوت كه كمال وى تمامتر است و بيشتر بوى رسد هر آينه او تمامتر باشد، باشد كه اين لذت در كمالى
[١] - م د ف ل افزوده.
[٢] - م د: احوال را شرح كنيم بدانكه- ح ف: اين احوال را شرح كنيم، بدانكه هر- س آ- حالها را شرح كنيم.
[٣] - م د ح: چون آن را لذت و المى هست- آ: آن را لذت و المى است.
[٤] - ف م د ح افزوده.
[٥] - م د ح ف افزوده.
[٦] - ف: نيكو بيند- م د ح ل: صورت نيكو بيند- س آ: صورتها نيكو بيند و بوى رسد.
[٧] - س آ افزوده: آنست.
[٨] - س آ: المش- ف: الم انسان.
[٩] - م د ح ل ف: و حال ديگر قوتها همچنين و جمله قوتها همچنين يكسانند در- س آ: و ديگر قوتها را حال هم چنين است و همه قوتها يكسانند در.
[١٠] م د ح ل: ايشان در ادراك كمال خويش است- ف: انسان در ادراك كمال خويش است و الم در ادراك ضد كمال خويش- س آ: ايشان در كمال خويش دريافتن است و الم در ضد خويش دريافتن پس.