رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٨٠ - باب پانزدهم در دلالت «حال» نفس چون از بدن مفارقت كند و شرح اصناف سعادت و شقاوت (او)
باشد كه هستى او معلوم ديگر كيفيت لذت نباشد» [١] چون حال عنّين كه «قوت جماع» [٢] ندارد «در حق لذت جماع و داند كه هست لكن كيفيت آن ندارد» [٣] و حال آن كس كه [كر باشد و] [٤] قوت سمع ندارد در [حق] [٥] اصوات موزون (همچنين) [٦].
پس نفس «انسان» [٧] و قوت عقلى كه [وى] [٨] اصل اين قوتهاست،
[١] - م د: باشد تا هر قوتى كمال او بهتر باشد كه اين لذات در كمالى باشند كه هستى او معلوم باشد لكن كيفيت لذت معلوم نباشد-- ح: باشد با هر قوتى كمال او بهتر باشد كه اين لذات در كمالى باشد كه هستى او معلوم باشد لكن كيفيت لذت معلوم نباشد و- ف: باشند با هر قوتها كه كمال تمامتر باشند و ادراك او قوىتر هر آينه لذت او بيشتر باشد و بهتر باشد كه اين لذت در كمال باشد كه هستى او معلوم باشد لكن كيفيت لذت آن معلوم نباشد- آ س: قوتى است كه كمال وى تمامتر است و صافىتر و بيشتر و بوى بهتر توان رسيدن و چون چنين باشد قوت كيفيت وى بيشتر باشد و لذت بهتر باشد كه اين لذت در كمالى باشد كه هستى او او را معلوم باشد و لكن كيفيت لذت معلوم نباشد.
[٢] - م د ح ل: از لذت مباشرت خبر ندارد- ف: قوت مباشرت.
[٣] - م د: تا كيفيت و لذت آن بداند و لكن داند كه هست- ح: يا كيفيت و لذت آن نداند و لكن داند كه هست- ف: تا كيفيت لذت آن نداند و لكن داند كه هست- س آ:
مانند اصل نسخه متن ولى افزوده: داند كه لذيذ است.
[٤] - م د ل ح ف ندارد.
[٥] - م د ح ل ندارد.
[٦] - م د س آ افزوده.
[٧] - م د ح ل ف: انسانى.
[٨] - آ س م د ح ل ف ندارد.