رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٤٢ - باب ششم در بيان كيفيت استعانت نفس ببدن (و) شرح آن «قوت كه وى را حاجت باشد بدين استعانت و آن وقت كه مستغنى باشد ازين استعانت و آن وقت كه بدن ضرر كند و مانع باشد نفس را از مقصود خويش»
(علوم) [١] معلوم شود. و «قسم سيم» [٢] آنست كه «مقدّمها بچيزى كه نه جزوى بود»، [٣] از محسوسات حاصل كند بمعاونت معنى قياسى؛ چون بحسّ دريابد محمولى كه ما دام لازم باشد از موضوعى، حكم كند و گويد «كه اگر» [٤] اين «اتفاقى» [٥] بودى، در همه اوقات «يا در بيشتر» [٦] اوقات با يكديگر «بنمودندى» [٧]. پس معلوم شد كه اين ملازمت از قوتى است كه در موضوع موجود است كه از آن قوت اين فعل [آيد] [٨] در «بيشتر» [٩] اوقات، چون سقمونيا [١٠] كه ما حكم كنيم كه مسهل صفر است (و) [١١] اين
[١] - از اصل نسخه متن ساقط شده.
[٢] - ح ل: و سيم قسم- د: و سيوم- ف: قسم سوم- آ س: و سوم قسم.
[٣] - د م ح ل: مقدمهايى كه نه جزئى بود- آ: چون نشانه جزوى- س: چون متشابه جزوى- ف: مقدمها بچيزى.
[٤] - م ف: كه- آ: اگر.
[٥] - س آ: اتفاق.
[٦] - م د ح: يا در بيشترين- ف: يا در- آ س ندارد.
[٧] - م د ح: نبودى- آ: بودندى- س ف: نبودندى- ظاهرا نبودى يا نبودندى صحيح است، چنان كه در كتاب معاد: «و اما القياس فلانه لو كان اتفاقيا لما وجد دائما أو في اكثر الامر»، رجوع شود بصفحه ٢٩٨ كتاب نجاة.
[٨] - ف ندارد.
[٩] - نسخ ديگر: بيشترين.
[١٠] - سقمونيا بالضم محموده و يفتح و يمد فيهما؛ و آن عصاره نباتيست كه بيخ آن را قطع نموده اطرافش را از خاك خالى كرده برگها فرش كنند تا از اندرون آن رطوبت لبنى بر برگها جمع شده خشك شود و آن را باسم نباتش خوانند، ضرر آن معده و احشاء را زايد از ساير مسهلاتست ... و نيز سقمونيا صابون است بلغت يونانى (منتهى الأرب). فردوس الحكمه: السقمونيا و هو حار يابس و خاصته اسهال الصفرا و اجوده الأوراق الصابى السريع، چاپ برلن.
[١١] - د م ح آ س ندارد- نسخ ديگر افزوده.