رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٣٤ - باب پنجم در ذكر قوتى كه صورت كلى دريابد «كه اين دريافت با آلت جسمانى نتواند بودن»
«و امّا قوت وهمى معلوم شد كه هرج يابد با صورت» [١] دريابد. پس قوت وهم چون «قوت حيات» [٢] جسمانى «است» [٣] (و اللّه اعلم) [٤].
باب پنجم در ذكر قوتى كه صورت كلى دريابد «كه اين دريافت با آلت جسمانى نتواند بودن» [٥]
«در فصول پيشتر پيدا كرديم» [٦] كه نفس مردم تصوّر معقولات كند و ادراك كليات [كند] [٧]. اكنون «مىگوئيم كه» [٨] هر «جوهرى» [٩] كه تصور معقولات كند (و ادراك كليات كند) [١٠] و محلّ معقولات باشد، «آن» [١١] جوهر جسم نباشد (و نه قوتى در جسم و نه صورتى در جسم باشد) [١٢]، براى
[١] - ف، و اما قوت وهم معلومست كه هر چه دريابد صواب جيزى- آ س: قوت وهم نيز هر چه دريابد با صورتى جزوى- ح م د ل: و اما قوت وهم معلوم شد كه هر چه دريابد با صورتى جزوى.
[٢] - نسخ ديگر: خيال؛ و صحيح همين است.
[٣] - ف: نبود.
[٤] - ح افزوده.
[٥] - م د ل: كه آن دريافتن نه بآلت جسمانى تواند بودن- س آ ح: كه آن دريافت بآلت جسمانى نتواند بودن- ف: و آن دريافت بآلت جسمانى نباشد.
[٦] - د م ح: اندر فصول پيشين ياد كرديم- ف: و او را البته در فصول پيشين پيدا كردهايم.
[٧] - ف ندارد.
[٨] - ف: گويم.
[٩] - ف: جوهر.
[١٠] - آ افزوده.
[١١] - س: از- ف ندارد.
[١٢] - ف: و نه قوتى در جسم.