رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٣٣ - باب چهارم در بيان آن «قوتى» كه صورت «جزوى» دريابد كه «اين دريافتن» جز «بالت جسمانى نتواند بود»
«تواند بودن» [١] در خيال و «اين» [٢] ممكن «نگردد» [٣] الّا كه صورت وقتى در جزوى «در» [٤] خيال «بزرگتر در جزوى خردتر و اين جزو در قوت جسمانى نتواند بودن» [٥].
«برهان» [٦] ديگر؛ ظاهرست كه «ما سياهى و سپيدى» [٧] در يك جزو از جسم تخيل «نتوانيم كردن». [٨] و اگر «اين» [٩] تخيل «بقوتى» [١٠] بودى كه وى را جزو «بودى» [١١] و «پذيراء انقسام» [١٢] نبودى، هر دو حال يكسان بودى. پس معلوم شد كه ادراك خيالى بقوت جسمانى «باشد» [١٣].
[١] - آ: نتواند بودن ف: صورتى چيزى تواند بود.
[٢] - آ س: آن.
[٣] - ف: نبود- ح د م آ س: نباشد.
[٤] - ح د م ف س آ باشد از.
[٥] - ف: خرد تر و وقتى در جزوى بزرگتر و اين جز در قوت جسمانى نتواند بود- م د ل: بزرگتر و وقتى در جزوى باشد كوچكتر و اين جز در قوت جسمانى نتواند بود- ح: بزرگتر و وقتى كوچكتر و اين جز در قوت جسمانى تواند بودن- ح: بزرگتر و وقتى در جزوى كوچكتر و اين جز در قوت جسمانى نتواند بودن- ظاهرا صواب «جز» باشد.
[٦] - ح د م ل: برهانى.
[٧] - ف: سپيدى و سياهى- د م ل س آ: ما سواد و بياض.
[٨] - ف: توانيم كرد- ولى متن صحيح است و در كتاب معاد چنين است: «فانه ليس يمكننا ان نتخيل السواد و البياض فى شبح خيالى واحد معا». رجوع شود بصفحه ٢٨٥ كتاب نجاة.
[٩] - د م ل ح: آن.
[١٠] - ف: بوقتى.
[١١] - نسخ ديگر: نبودى- ظاهرا صواب همين طور است.
[١٢] - س د م ح ل: پذيرنده انقسام- آ: و پديدارى اقسام.
[١٣] - ف: يابد.