رساله نفس - ابن سينا - الصفحة ٥٥ - باب نهم در ذكر برهان بر بقاء نفس و نامردن نفس بمردن بدن
خاص كه از «جمله» [١] ابدان افتاده «باشد» [٢]، متميّز «باشند» [٣]
باب نهم در ذكر برهان بر بقاء نفس و نامردن نفس بمردن بدن
معلوم شد كه نفس مردم «جوهرى عقليست» [٤] مفارق «از بدن بذات خويش» [٥]. اكنون درست كنيم كه «او را» [٦] فساد نيست و چون بدن بميرد «نفس» [٧] نميرد (و جوهر نفس قابل هلاك نيست و فساد نپذيرد.
امّا چون بدن بميرد واجب نيست كه نفس بميرد، براى آنكه) [٨] هر چيزى كه فساد «وى از» [٩] فساد چيزى (ديگر) [١٠] بسته «باشد»، [١١] ميان هر دو «چيز اتصالى خاص باشد» [١٢] كه آن «اتصال موجب آن» [١٣] معنى باشد (و اتصالى كه ميان نفس و بدن هست موجب اين معنى نيست)، [١٤]
[١] - نسخ ديگر: جهت.
[٢] - آ س ف: است.
[٣] - م د ح ف: باشد.
[٤] - ح د م ل س- جوهر عقليست- آ س: جوهريست عقلى.
[٥] - ف: از بدن و از مادت بذات خويش قائم و- نسخ ديگر: بذات خويش از مادت.
[٦] - بغير از ف نسخ ديگر: وى را.
[٧] - ف: او.
[٨] - از اصل نسخه متن ساقط شده- ح افزوده- آ س: و جوهر نفس قابل هلاك و فساد نيست از براى انك.
[٩] - ح آ س: وى در- د م ل: وى به- ف: او در.
[١٠] - نسخ ديگر افزوده.
[١١] - ف: بود.
[١٢] - ف: اتصالى باشد خاص- دم: اتصاليست خاص- ح: فساد خاص باشد.
[١٣] - ح آ س: اين.
[١٤] - ف ح د م آ س: و اتصال ميان نفس و بدن موجب اين معنى نيست.