مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨٦
زنجيرهاى از تخيّلات به درمان آن پرداخت.
برخى از فلسفهها خدا را انكار مىكنند و به واقعيّت به عنوان يك مجموعه ايمان ندارند و جز برخى از واقعيات را نمىپذيرند، دقيقاً همچون فلسفههايى كه پديدهها را انكار مىكنند يا آن را خدا مىپندارند كه اين فلسفهها نيز تمامى واقعيّت را باور ندارند.
برخى از فلسفهها تنها به جوهره اشياء معتقدند و نمودهاى آن را باطل مىپندارند و لذا به اندازهاى كه اين پديدهها را سايههاى حقيقتى بزرگ مىدانند به واقعيت پديدهها اعتقاد ندارند.
٢- فراگيرى
انسان از زاويه خاصى مىنگرد در حالى كه بينش قرآنى از ويژگى شمول و فراگيرى برخوردار است و هنگامى كه به امرى فرمان مىدهد در آن زياده روى نمىكند و از امور ديگرى كه به آنها نيز بايد پرداخت غفلت نمىورزد.
در زمينه فلسفه، قرآن بدون آن كه در امرى زياده روى كند به همه حقايق رهنمون مىشود، در فلسفه قرآن هم دنيا حق است و هم آخرت، هم آتش حق است و هم بهشت، هم شهوت حق است و هم عقل، هم فرد حق است و هم جماعت و در زمينه منطق، (ميزان تفكّر و شيوه شناخت) عواملى وجود دارد كه هريك از اين فلسفهها وجود يكى از آنها را مانع از دستيابى به شناخت مىدانند، امّا بر اساس بينش قرآنى تمامى اين عوامل در پنهان ماندن «حقيقت» از