مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨٤ - فلسفه تاريخ در قرآن
مىافتند آن هم نه به انگيزه اقتصادى زيرا فرعون به آنها وعده داده بود كه در صورت موفقيت پاداش دريافت خواهند كرد و سجده آنها براى خدا و عليه فرعون منافع آنها را از ميان مىبرد چنانچه اين كار با انگيزه طبقاتى نيز صورت نگرفت. زيرا آنها از طبقه استثمارگر بودند و خيلى زود در شمار نزديكان فرعون در مىآمدند، بلكه اين كار به انگيزه بينش مكتبى صورت پذيرفت كه انديشههاى آنها را آزاد مىساخت و در نتيجه به خدا ايمان مىآوردند و در راه او به فداكارى مىپرداختند و با فداكارى آنها پايان كار فرعون آغاز مىشد.
از اين جا در مىيابيم كه جنبشهاى اجتماعى در تاريخ خط واحدى را دنبال نمىكنند. بلكه دو جريان متوازى را در پيش رو دارند و اگر چه ممكن است اين دو خط حقيقتى واحد را هدف خود بدانند ولى خيلى زود بنا به طبيعت تفاوت ميان هدفهاى دراز مدّتى كه شعار هريك است از يكديگر جدا مىگردند.
يكى از اين دو خط از جنبه منفى انسان آغاز مىگردد يعنى جايى كه منافع شخصى و استثمار قرار دارد در حالى كه خطّ دوم از رسالتى آسمانى ناشى مىشود از كسى كه انديشه انسان را زنده مىكند و آن را از سطح منافع شخصى به سطح حقطلبى و خير فراگير مىرساند.
نگرش قرآن به تاريخ در دو سخن خلاصه مىشود:
١- انسان كه آن را در تاريخ كشف مىكنيم و به همين سبب تاريخ، هم عبرت است و هم مكان آموزش.