مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨١ - فلسفه تاريخ در قرآن
رَبِّنَا مُنقَلِبُونَ) [١].
«موسى عصايش را افكند ناگاه همه آن دروغهايى را كه ساخته بودند بلعيد. جادوگران به سجده افتادند، گفتند به پروردگار جهانيان ايمان آورديم، پروردگار موسى و هارون. گفت آيا پيش از آن كه شما را رخصت دهم ايمان آورديد؟ هر آينه آن مرد بزرگ شماست كه شما را جادو آموخته است. خواهيد ديد اكنون دستها و پاهايتان را از چپ و راست خواهم بريد و همهتان را بردار خواهم كرد. گفت: با كى نيست، ما نزد پروردگارمان باز مىگرديم.»
داستان حضرت موسى عليه السلام نمايانگر جريان مثبت و روشنگرى است كه در طول دوره تاريخ مىدرخشد. اين داستان با وحى آغاز مىشود كه بر قلبى پاك نازل شده است، فردى كه همه منافعش در گرو ترك مخالفت با نظام حاكم است و اين مخالفت از جانب يك فرد صورت مىگيرد نه از سوى طبقهاى كه بدان منتسب است، او از نظر قدرت حاكمه مجرم است و در دامن فرعون پرورش يافته و لذا به سودش نيست كه با فرعون به مخالفت بپردازد مگر هنگامى كه بدو فرمان داده شود به حقّى دعوت كند كه حاكمان از آن منحرف شدهاند، حاكمانى كه بنىاسرائيل را به بندگى كشانده و به زشتترين وجه ايشان را مورد استثمار قرار دادند.
اگرچه اين صحيح است كه فرعون با ستم خود و استثمار بنىاسرائيل گور خود را كند و مردم زمين را گروه گروه گرداند كه
[١] - سوره شعراء، آيات ٤٥- ٥٠.