مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٨٣ - فلسفه تاريخ در قرآن
طبقات تحت استثمار باشد ولى رسالت از استثمار ناشى نمىشود و به دستور خدا انجام مىپذيرد و هم به دستور اوست كه رسالت در آغاز به آزاد كردن مستضعفان از زير يوغ استثمار روى مىآورد و اين چنين است كه نگرش اسلام به تاريخ با نگرش فلسفههاى بشرى تفاوت مىيابد. اسلام نقش مثبت انسان را در آزاد كردن هم نوعانش از استثمار آشكار مىسازد در حالى كه فلسفههاى ديگر مىكوشند ميان جنبشهاى آزاديبخش با مكانيزم زندگى پيوند برقرار سازند كه خود موجب مىشود نقش انسان به عنوان عنصرى مثبت پوشيده بماند و تنها به عنوان عنصرى پذيرنده معرفى شود.
فرعون منافع شخصى موسى را به او يادآورى مىكند و خطاب به او مىگويد كه آيا ما تو را همچون فرزند در ميان خود نپرورديم و موسى عليه السلام در پاسخ فرعون به استهزاء مىفرمايد: آيا اين كه بنىاسرائيل را بنده خود كردى منّتى است كه بر من مىنهى، و بدين ترتيب چهارچوب مسأله را گسترش مىدهد تا تمامى بنىاسرائيل را در بر گيرد كه خواهان آزاد سازى كامل آنها بود.
در بند چهارم فرعون را مىبينيم كه بر نيروئى مادى تكيه مىكند كه در اختيار دارد و مردم خود را به زبان استثمار گران تحريك مىكند و آنها را از عاقبت همكارى با كسى كه مىخواهد ايشان را از سرزمينشان خارج كند بر حذر مىدارد، ولى مسأله در بند پنجم تغيير مىيابد زيرا گروهى از ساحران را مىبينيم كه در برابر خدا به سجده