مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٨ - فلسفه تاريخ در قرآن
نيستند، بلكه از جانب گروهى كه به خدا ايمان دارند و پيرامون پيامبر عظيمالشأن حلقه بزرگى زدهاند كه خداوند او را براى نجات انسان از بديها برانگيخته با مقاومت روبرو مىشوند.
اين گروه، حقايق را با نورى مىبينند كه خداوند براى بشر نازل كرده است، ايشان به سرانجام ظلم آگاهى داشته و به سوى سنّتهايى حقيقى هدايت مىكنند كه زندگى انسان را به پيش مىبرد و سپس در صدد هدايت انسان به راههاى پسنديدهاى بر مىآيند كه، علىرغم طول و مشقّت، از خطرات گمراهى تهى است. ولى اين راهها در تصادم با جريان سخت زمان قرار مىگيرد كه مردم را با فراخواندن به راههاى آسانتر و نزديكتر به رفاه مىفريبد.
اين گروه مؤمن همان گروهى است كه نمايانگر جوهره انسانيّت مىباشد زيرا با در نظر گرفتن تلاش و ايثارى كه اين مقاومت اقتضا مىكند هيچ گونه منفعت شخصى در رويارويى با مسرفين ندارند. در حالى كه ديگر طبقات رقيب يا استثمار شده كه با طبقه حاكمه در نبردند اگر به موفّقيت دست يابند خود به گروه استثمار گر ديگرى تبديل مىشوند.
در قرآن مجيد داستانهاى اين مقاومت شگفت آمده است كه در اين جا به نمونهاى از آن اشاره و براى سهولت آن را به چند مرحله تقسيم مىكنيم:
١- (وَإِذْ نَادَى رَبُّكَ مُوسَى أَنِ ائْتِ الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ* قَوْمَ فِرْعَوْنَ أَلَا