مباحثى پيرامون معارف قرآن كريم - مدرسى، سيد محمد تقى - الصفحة ١٧٦ - فلسفه تاريخ در قرآن
و نتايج مشتركى دارند و از همين رو مىتوانيم اين امور را كاملًا بر خود قياس كنيم.
٣- تحوّل نژاد بشرى در تاريخ به گونهاى نبوده است كه پيوند خويشاوندى ميان او وگذشتگانش را قطع كند.
همان گونه كه اختلاف با يكديگر از عواملى نبوده كه دست كم در تأثير و تأثّر متقابل و تبادل تجربيات و مهارتها مؤثّر افتد.
نژاد پرستى در فلسفه قرآن خرافهاى ساده لوحانه است. قرآن مىفرمايد: (يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاكُم مِن ذَكَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوباً وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَكْرَمَكُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاكُمْ) [١] «اى مردم! ما شما را از نر ومادهاى بيافريديم و شما را جماعتها و قبيلهها كرديم تا يكديگر را بشناسيد، هر آينه گرامىترين شما نزد خدا، پرهيزكارترين شماست...»
٤- خطى كلّى كه تحوّلات جوامع بشرى را منعكس مىسازد از تلاش و كوشش انسان در جهت اهداف مادى و معنوى او آغاز مىگردد جز آن كه پيچيدگى زندگى مردم را فريب مىدهد تا راههاى سهل و آسان را برگزينند و هرگاه اين راه را دور و سخت مىيابند به انحراف كشيده مىشوند.
همانند فردى كه مقدار زيادى طلا به او امانت داده مىشود كه خود موجب مىگردد كه اين ثروت او را از كار سخت در راه روزى حلال باز دارد و به اين امانت خيانت كند ملّتها نيز چنين مىپندارند كه
[١] - سوره حجرات، آيه ١٣.