قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٩٠
و در دوّم «يَعْمَلُونَ السَّيِّئاتِ» جمع در اينجا همه افراد گناه را كه توأم با اصرار و تكرار است شامل ميشود ... و اصرار در بعضى موجب ارتكاب بعضى ديگر ميشود ... در آيه اوّل آمده «يَتُوبُونَ» و توبه را بآنها اسناد داده و در دوّمى آمده «قالَ إِنِّي تُبْتُ الْآنَ» روشن ميشود كه مدّعى توبه است در وقت عجز از گناه، يعنى دلش گناه را ترك نكرده و نفسش از آن اعراض ننموده مثل كسيكه در ملك ديگرى فساد ميكند و صاحب ملك او را گرفته و تيغ بر گردن نهاده ميخواهد او را سر ببرد چون حال را چنين ديده ميگويد:
ديگر اين كار را نميكنم! ولى دلش از آنكار بر نگشته و آنرا قبيح ندانسته است.
حاصل مطلب الميزان و المنار آنست كه علّت عدم قبول، نبودن توبه حقيقى است و اين رجوع، رجوع واقعى كه توأم با ندم و تقبيح گذشتهها باشد، نيست.
مجمع البيان فرموده: علّت عدم قبول آنست كه بنده در آن حال بفعل حسنات و ترك قبائح مجبور شده و از حدّ تكليف خارج ميگردد زيرا كه مستحق مدح و ذمّ نيست و آنگاه تكليف وجود ندارد.
حاصل مطلب طبرسى آنست كه توبه آنها توبه واقعى است و علّت عدم قبول، گذشتن ظرف عمل و زمان تكليف و همچنين مجبور بودن است.
نا گفته نماند چنانكه در «ايمان» گذشت آن تسليم واقعى است ولى هنگام مرگ و عذاب، شخص بالاجبار تسليم ميشود و چون ايمان واقعى نيست و ظرف تكليف و عمل گذشته است توبه قبول نميشود زيرا خدا خواسته مردم با تدبّر در آيات كون و طبيعت باختيار خود ايمان بياورند و مجالى براى عمل و اصلاح ما قبل داشته باشند، مثلا آيه فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ كَفَرْنا بِما كُنَّا بِهِ مُشْرِكِينَ فَلَمْ- يَكُ يَنْفَعُهُمْ إِيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا سُنَّتَ اللَّهِ الَّتِي قَدْ خَلَتْ فِي عِبادِهِ وَ خَسِرَ