قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٨٨
است و داراى بعضى از شعور و آنگاه كه پوسيد و خاك شد، حيات درون ذرّات خاك شده مثل تخمها بصورت خفته موجود است و نسبت بخود درك و شعور دارد.
اين در صورتى است كه كسى بروح مجرّد قائل نشود و اگر وجود روح مجرّد را قبول داشته باشد كه حتمى است و در روح و نفس خواهد آمد، درك مطلب بيش از پيش آسان خواهد بود.
قابل دقّت است كه قرآن از مرگ به «وفات» تعبير ميكند و آن در لغت بمعنى اخذ است پس مرگ اخذ شدن و گرفته شدن انسان از فعاليّت است نه از بين رفتن و در باره وفات ائمه (ع) آمده «قبض عليه السّلام فى يوم كذا» يعنى در فلان روز اخذ و مقبوض گرديد.
بَرَص: پيسى. مرضى است جلدى كه رنگ قسمتهائى از بدن سفيد ميگردد «وَ أُبْرِئُ الْأَكْمَهَ وَ الْأَبْرَصَ وَ أُحْيِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللَّهِ» آل عمران: ٤٩، باذن خدا كور مادر زاد و شخص برص زده را شفا ميدهم و مردگان را زنده ميكنم. ابرص وصف برص است.
برق: نور. (نيروى مخصوص) در لغت عرب نورى است كه از ابر ميجهد «يُرِيكُمُ الْبَرْقَ خَوْفاً وَ طَمَعاً» رعد: ١٢ و چون چشم مضطرب و خيره شود گويند:
«برق البصر» «فَإِذا بَرِقَ الْبَصَرُ وَ خَسَفَ الْقَمَرُ» قيامة: ٧.
«يَطُوفُ عَلَيْهِمْ وِلْدانٌ مُخَلَّدُونَ بِأَكْوابٍ وَ أَبارِيقَ» واقعه: ١٨، أكواب جمع كوب و آن بمعنى كاسه بىدستگيره و أباريق جمع إبريق است بمعنى بطرى است.
در مجمع البيان، اكواب كاسهها و اباريق بطرىها معنى شده معنى آيه چنين است: پسران جاويدان با كاسهها و بطريهاى مخصوص بدور آنها ميگردند.
و چون اكواب و اباريق هر دو نكره آمدهاند معلوم است نميتوان آنها را كاسه و بطرى معمولى دانست در اباريق لازم است معنى