قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ١٩٢
روزى را بر بندگانش گشايش ميداد، حتما در زمين طغيان ميكردند.
«وَ اللَّهُ جَعَلَ لَكُمُ الْأَرْضَ بِساطاً» نوح: ١٩، خدا زمين را براى شما گسترده قرار داده است. راغب گفته: بساط بمعنى زمين گسترده و وسعت يافته است.
بسق: بُسُوق: ارتفاع. در اقرب گفته: «بَسَقَ النخْلُ بُسوقاً:
ارتفعت أَغْصانه و طال». «وَ النَّخْلَ باسِقاتٍ لَها طَلْعٌ نَضِيدٌ» ق: ١٠، نخلهاى بلند كه ميوه آن روى هم چيده است.
بَسل: منع. «وَ ذَكِّرْ بِهِ أَنْ تُبْسَلَ نَفْسٌ بِما كَسَبَتْ» انعام: ٧٠ آنرا تذكّر بده مبادا نفسى در اثر عمل خويش ممنوع و محروم از ثواب و رحمت خدا گردد. بيضاوى گويد: اصل بسل بمعنى منع است راغب منع و ضمّ معنى كرده و گويد استعمال باسل در پهلوان چهره درهم كشيده، بطور استعاره است.
بَسم: خندهى جزئى (لبخند) «فَتَبَسَّمَ ضاحِكاً مِنْ قَوْلِها» نمل:
١٩، در اثر دانستن كلام مورچه از شادى لبخند زد. معنى آيه در «ضحك» ديده شود.
بشر: در اينجا در بارهى بِشَارَت و مشتقّات آن و همچنين در بارهى بشر بمعنى انسان توضيح داده خواهد شد.
١- شك نيست كه بشر بمعنى انسان است ولى همانطور كه در انسان گذشت، آدمى را نسبت بفضائل و كمالات و استعدادهايش انسان و نسبت بجسد و ظاهر بدن و شكل ظاهرش بشر ميگويند.
در مفردات گويد: بشره ظاهر پوست بدن و ادمه باطن آنست و بانسان از آنجهت بشر گفتهاند كه پوستش از ميان مو آشكار و نمودار است بر خلاف حيواناتى كه پشم و مو و كرك، پوست بدنشان را مستور كرده است قرآن در هر كجا كه از انسان جسد و شكل ظاهر مراد بوده لفظ بشر آورده است نحو «وَ هُوَ الَّذِي خَلَقَ مِنَ الْماءِ بَشَراً» فرقان: ٥٤، «إِنِّي خالِقٌ بَشَراً مِنْ طِينٍ» ص ٧١ ... بنا