قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٣٩
اهل لغت و تفسير كلمه آدم را علم شخص دانسته و آنرا فقط يكنفر ميدانند و بعضى آنرا مثل انسان و بشر علم نوع ميدانند.
١- به بينيم آيا قول دوّم را ميشود از قرآن استفاده كرد؟ «وَ إِذْ قالَ رَبُّكَ لِلْمَلائِكَةِ إِنِّي جاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً قالُوا أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ قالَ إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها ثُمَّ عَرَضَهُمْ عَلَى الْمَلائِكَةِ فَقالَ أَنْبِئُونِي بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ كُنْتُمْ صادِقِينَ. قالُوا سُبْحانَكَ لا عِلْمَ لَنا إِلَّا ما عَلَّمْتَنا. إِنَّكَ أَنْتَ الْعَلِيمُ الْحَكِيمُ. قالَ يا آدَمُ أَنْبِئْهُمْ بِأَسْمائِهِمْ فَلَمَّا أَنْبَأَهُمْ بِأَسْمائِهِمْ قالَ أَ لَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّي أَعْلَمُ غَيْبَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ ...» بقره: ٣٠- ٣٣.
در اين آيات صحبت از خلافت بشر است. روشن است كه منظور خلافت يك فرد نيست و گر نه «يُفْسِدُ فِيها وَ يَسْفِكُ الدِّماءَ» و تصديق آن از جانب خدا درست نبود از يك نفر به تنهائى كه نفر ديگر نبوده باشد سفك دماء و فساد متصوّر نيست.
آيا مراد از اين خليفه خليفة اللَّه است يعنى بشر جانشين خداست؟ يا خلافت از اقوام پيشين؟ در صورت اخير لازم ميايد كه پيش از نسل بشر، نسل ديگرى در روى زمين بوده باشد.
رجوع شود به «خلف».
اگر بگوئيم: ضمير «عَرَضَهُمْ» بآدم راجع است و مراد از «هؤُلاءِ» نيز آدم ميباشد در اين صورت آدم علم نوع است يا لا اقلّ از آن نوع مراد است يعنى: خدا نامها را بآدم آموخت آنگاه آدمها را بملائكه نشان داد و فرمود: از نامهاى اينان بمن خبر دهيد. (كارهائى كه اينها ميكنند بكنيد). ولى آنانكه آدم را علم شخص گرفتهاند گويند: ضمير «عَرَضَهُمْ و هؤُلاءِ» راجع بمسميات است يعنى:
نامها را بآدم تعليم كرد آنگاه ناميدهگان را بملائكه نشان داد و فرمود از نامهاى اينان خبر دهيد. مراد از تعليم اسماء چنانكه در «سمو» گفتهايم ظاهرا استعداد و قابليت انسان است براى كارهائيكه از ملائكه