قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٦٣
و ناسزا گفتن دليل بىمنطقى است و گرنه احتياجى بناسزا گوئى نيست مخصوصا كه زن ابو لهب نيز بزشتى ياد شده است (خلاصه شبههايكه گفتهاند و يا ميشود گفت).
ابتدا بمفردات سوره رسيدگى ميكنيم: «تَبَّتْ» فعل ماضى مؤنّث و «يَدا أَبِي لَهَبٍ» فاعل آنست «تَبَّ» فعل ماضى و فاعلش ضمير مستتر به ابى لهب بر ميگردد يعنى: دو دست ابا لهب و خود او بزيان و خسران افتاد. ابو لهب عموى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است، اين كنيه را قرآن جعل نكرده بلكه باو در اثر زيبائى و خوشمنظرى و گونههاى سرخش، ابا لهب ميگفتند و آن نام در ميان مردم تعريف او بود و قرآن مجيد همان را آورده است.
«وَ امْرَأَتُهُ» عطف است بفاعل «سَيَصْلى» يعنى: «سيصلى ابو لهب و امرءته النار» زن ابو لهب بنام امّ جميل خواهر ابو سفيان، زنى فتنه انگيز و سخن چين و دو بهم زن بود نقل شده خارها را مياورد و زير پاى حضرت رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ميريخت جمله «حَمَّالَةَ الْحَطَبِ فِي جِيدِها حَبْلٌ مِنْ مَسَدٍ» حال است از «وَ امْرَأَتُهُ» يعنى:
زنش داخل آتش ميشود در حاليكه هيمه حمل ميكند و در گردنش ريسمانى است از ليف خرما. مراد از اين دو جمله حاليّه خواه سخن چينى باشد و يا آوردن خار و ريختن براه آنحضرت (احتمال دوّم موافق آيه است) آنست كه: جهنّم رفتن اين زن عمل دنيائى او را حكايت ميكند در حاليكه در دنيا بود در همان حال بآتش داخل ميشود.
با اين طريق، سوره مباركه و مطالب آن كاملا طبيعى است.
بار ديگر ترجمه سوره را يكجا مياوريم: دستهاى ابا لهب و خود او بزيان افتاد مال وى و آنچه فراهم كرده بود او را بىنياز نكرد، حتما بآتش زبانهدار داخل ميشود، زنش نيز در حاليكه حامل هيمه و ريسمان در گردن است داخل آتش ميشود.
بعضىها تَبَّتْ يَدا أَبِي لَهَبٍ وَ تَبَ را نفرين دانسته و در ترجمه