قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢٢٥
بَلَد: سرزمين «وَ الْبَلَدُ الطَّيِّبُ يَخْرُجُ نَباتُهُ بِإِذْنِ رَبِّهِ وَ الَّذِي خَبُثَ لا يَخْرُجُ إِلَّا نَكِداً» اعراف: ٥٨، سرزمين پاك و خوب علفش باذن پروردگارش ميرويد و سرزمينيكه خبيث است علف آن نميرويد مگر بصعوبت.
بايد دانست: بلد بمعنى شهر نيست و معناى آن چنانكه از خود قرآن نيز بدست ميايد، سرزمين و ديار است و در اصطلاح فعلى، عربها (سال ١٣٩٠ قمرى هجرى) بمالك، بلاد ميگويند.
در قاموس گويد: «الْبَلَدُ و الْبَلْدَةُ ... كلّ قطعة من الارض مستخيرة عامرة او غامرة» در اقرب الموارد آمده: «البلد و البلدة كلّ موضع من الارض عامرا او خلاء» راغب گفته: بلد مكانى است محدود و معيّن و محلّ انس باجتماع ساكنين و اقامتشان، جمع آن بلاد و بلدان است.
«سُقْناهُ لِبَلَدٍ مَيِّتٍ فَأَنْزَلْنا بِهِ الْماءَ» اعراف: ٥٧، ابر را براى سرزمينى مرده سوق داديم و بواسطه آن آب نازل نموديم. «بَلْدَةٌ طَيِّبَةٌ وَ رَبٌّ غَفُورٌ» سباء: ١٥ سرزمين دلچسب و خوش آيند و پروردگار چاره ساز «فَنَقَّبُوا فِي الْبِلادِ هَلْ مِنْ مَحِيصٍ» ق: ٣٦، در سرزمينها راهها ساختند آيا فرارگاهى هست؟
در آيهى «رَبِّ اجْعَلْ هَذَا الْبَلَدَ آمِناً» ابراهيم: ٣٥، و آيات ١ و ٢ سوره بلد- و ٣ سوره تين- و ١٢٦ بقره- و ٩١ نمل كه نوعا «بلد» را شهر مكّه گفتهاند، اگر سرزمين بگوئيم و از معنى اوّل خارج نشويم هيچ اشكالى نخواهد داشت، زيرا ديار و سرزمين شامل شهر نيز هست بقيّهى مطلب در «قريه و مدينه» ديده شود.
بلس: إِبْلَاس بمعنى يأس است «وَ يَوْمَ تَقُومُ السَّاعَةُ يُبْلِسُ الْمُجْرِمُونَ» روم: ١٢ روزى كه قيامت بر پا شود گناهكاران مأيوس شوند.
طبرسى در ذيل آيهى فوق فرموده: إِبْلَاس بمعنى يأس است