قاموس قرآن - قرشی، سید علی اکبر - الصفحة ٢١٧
راغب گويد: بقل آنست كه اصل و فرع آن در زمستان نرويد. اين معنى اعم از «بقل» در آيه فوق است، مراد از آن در آيه بقرينه قثّاء، فوم، عدس و غيره: تره خوردنى است. و يكبار بيش در قرآن نيامده است.
بَقاءِ: ماندن. «وَ يَبْقى وَجْهُ رَبِّكَ ذُو الْجَلالِ وَ الْإِكْرامِ» رحمن:
٢٧ ميماند وجه پروردگار تو كه صاحب عظمت و اكرام است.
«ما عِنْدَكُمْ يَنْفَدُ وَ ما عِنْدَ اللَّهِ باقٍ» نحل: ٩٦ آنچه نزد شماست تمام ميشود و آنچه نزد خداست باقى است.
«بَقِيَّة» باقى مانده. «بَقِيَّتُ اللَّهِ خَيْرٌ لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ» هود:
٨٦، اين آيه در داستان شعيب است كه بعد از نهى از تنقيص مال مردم ميگويد: بقيّهى خدا يعنى بقيّهى كسب حلال كه نفع آن باشد براى شما بهتر است.
در تفسير صافى از كمال الدين صدوق نقل شده كه امام زمان صلوات اللَّه عليه و على آبائه بعد از ظهور اوّلين كلامش اين آيه است و ميفرمايد: منم بقيّة اللَّه و حجت و خليفه خدا بر شما هر كه بآنحضرت سلام بدهد ميگويد: السَّلَامُ عَلَيْكَ يَا بَقِيَّةَ اللَّهِ فِي أَرْضِهِ. روايت از حضرت امام باقر عليه السّلام است.
«فَهَلْ تَرى لَهُمْ مِنْ باقِيَةٍ» حاقّه: ٨ بعضىها گفتهاند: باقِيَةٍ در آيه مصدر است مثل عافيت، ولى ديگران بمعنى جماعة باقيه يا نفس باقيه گفتهاند.
آخر آيات قبل و بعد همه بر اين وزناند، مثل قارعه، طاغيه، عاتيه، خاويه، خاطئه و رابيه.
بهتر است باقيه را اسم فاعل گرفته و موصوف آنرا چنانكه طبرسى فرموده نفس بگيريم تا مثل آيات قبل و بعد اسم فاعل باشد يعنى:
پس آيا احدى از آنها را باقى مانده مىبينى؟.
«وَ الْباقِياتُ الصَّالِحاتُ خَيْرٌ عِنْدَ رَبِّكَ ثَواباً» كهف: ٤٦. اين تركيب دو بار در قرآن مجيد آمده