تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٥٨ - تفسير شكافنده صبح
" فلق" (بر وزن خلق) در اصل به معنى شكافتن است، و اينكه صبح را فلق مىگويند نيز به همين مناسبت مىباشد،" اصباح" و" صبح" هر دو به يك معنى است.
تعبير بالا از تعبيرهاى بسيار زيبايى است كه در اينجا به كار رفته است، زيرا تاريكى شب به پرده ضخيمى تشبيه شده كه روشنايى سپيده دم آن را چاك زده از هم مىشكافد، و اين موضوع هم در باره صبح صادق تطبيق مىكند و هم صبح كاذب، زيرا كاذب به روشنايى كم رنگى گفته مىشود كه در آخر شب به صورت عمودى از مشرق در آسمان پاشيده مىشود و همچون شكافى است كه از طرف شرق به غرب در خيمه تاريك و سياه شب پديد مىآيد، و صبح صادق كه بعد از آن طلوع مىكند به شكل نوار سفيد و درخشان و زيبايى است كه در آغاز در پهنه افق مشرق آشكار مىشود، گويى چادر سياه شب را از طرف پائين در امتداد شمال و جنوب شكافته و پيش مىرود و تدريجا بالا آمده و سراسر آسمان را فرا مىگيرد.
قرآن علاوه بر اينكه كرارا روى نعمت نور و ظلمت و شب و روز تكيه كرده، در اينجا روى مساله طلوع صبح تكيه مىكند كه يكى از نعمتهاى بزرگ پروردگار است زيرا مىدانيم اين پديده آسمانى نتيجه وجود جو زمين (يعنى قشر ضخيم هوا كه دور تا دور اين كره را پوشانيده) مىباشد، اگر اطراف كره زمين همانند كره ماه جوى وجود نداشت نه بين الطلوعين و فلق وجود داشت و نه سپيدى آغاز شب و شفق، بلكه آفتاب همانند يك ميهمان ناخوانده بدون هيچ مقدمه سر از افق مشرق بر مىداشت و نور خيرهكننده خود را در چشمهايى كه به تاريكى شب عادت كرده بود فورا مىپاشيد، و به هنگام غروب مانند يك مجرم