تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١٥٨ - تفسير آخرين درجه لجاجت
قرآن در اينجا اشاره به تقاضاى جمعى از بت پرستان (كه مىگويند اين اشخاص نضر بن حارث و عبد اللَّه بن ابى اميه و نوفل بن خويلد بودند كه به پيامبر ص گفتند ما تنها در صورتى ايمان مىآوريم كه نامهاى از طرف خداوند با چهار فرشته بر ما نازل كنى!!) كرده و مىگويد:" اگر همانطور كه آنها تقاضا كردند، نوشتهاى بر صفحهاى از كاغذ و مانند آن بر تو نازل كنيم، و علاوه بر مشاهده كردن، با دست خود نيز آن را لمس كنند باز مىگويند: اين يك سحر آشكار است!" (وَ لَوْ نَزَّلْنا عَلَيْكَ كِتاباً فِي قِرْطاسٍ فَلَمَسُوهُ بِأَيْدِيهِمْ لَقالَ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هذا إِلَّا سِحْرٌ مُبِينٌ).
يعنى دائره لجاجت آنها تا حدى توسعه يافته كه روشنترين محسوسات را يعنى آنچه با" مشاهده" و" لمس" درك مىشود، انكار مىكنند و به بهانه سحر از تسليم شدن در برابر آن سر باز مىزنند، در حالى كه در زندگى روزانه خود براى اثبات واقعيتها به يك دهم از اين نشانهها نيز قناعت مىكنند و آن را قطعى و مسلم مىدانند! و اين نيست مگر به خاطر خود خواهى و تكبر و لجاجت سختى كه بر روح آنها سايه افكنده.
ضمنا بايد توجه داشت كه" قرطاس" به معنى هر چيزى است كه روى آن مىنويسند اعم از كاغذ و پوست و الواح، و اگر امروز قرطاس را فقط به كاغذ مىگويند براى اين است كه كاغذ متداولترين چيزى است كه روى آن نوشته مىشود.