تفسير نمونه ط-دار الكتب الاسلاميه - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٠ - تفسير
غير خدا را به داورى بپذيرم" (أَ فَغَيْرَ اللَّهِ أَبْتَغِي حَكَماً) [١]" با اينكه او است كه اين كتاب بزرگ آسمانى را كه تمام نيازمنديهاى تربيتى انسان در آن آمده و ميان حق و باطل، نور و ظلمت، كفر و ايمان، جدايى افكنده، نازل كرده است" (وَ هُوَ الَّذِي أَنْزَلَ إِلَيْكُمُ الْكِتابَ مُفَصَّلًا).
سپس مىگويد: نه تنها تو و مسلمانان مىدانيد كه اين كتاب از طرف خدا است بلكه" اهل كتاب (يهود و نصارى) كه نشانههاى اين كتاب آسمانى را در كتب خود ديدهاند مىدانند از سوى پروردگار تو به حق نازل شده است" (وَ الَّذِينَ آتَيْناهُمُ الْكِتابَ يَعْلَمُونَ أَنَّهُ مُنَزَّلٌ مِنْ رَبِّكَ بِالْحَقِ).
بنا بر اين جاى هيچگونه شك و ترديدى در آن نيست" و تو اى پيامبر هرگز در آن ترديد مكن" (فَلا تَكُونَنَّ مِنَ الْمُمْتَرِينَ).
در اينجا اين سؤال همان است كه در موارد مشابه گفتهايم، كه مخاطب در حقيقت مردم هستند ولى براى تاكيد و تحكيم مطلب خداوند پيامبر خود را مخاطب مىكند تا ديگران حساب خود را بدانند.
[١]" حكم" (بر وزن قلم) به معنى داور و قاضى و حاكم است و بعضى آن را با حاكم از نظر معنى مساوى دانستهاند ولى جمعى از مفسران از جمله شيخ طوسى در تبيان معتقدند:" حكم" به كسى گفته مىشود كه جز به حق داورى نمىكند اما" حاكم" به هر دو اطلاق مىشود، بعضى ديگر مانند نويسنده المنار معتقد است كه" حكم" كسى است كه طرفين دعوا او را انتخاب كردهاند، در حالى كه حاكم به هر گونه داور گفته مىشود.